بر اساس این معیارها شخصیت ها، احزاب ، گروه ها و جمعيت هاى مدعى پيرو خط امام در دوران حيات امام (ره ) بايد همين معيارها در نـگـرش و عـمـلكردشان به وضوح ظهور و بروز پيدا مى كرد و پس از رحلت حضرت امـام نـيز بر این شاخصه ها ماندن ماندگار باشند. بنابراین مـعـيـار خـط امـامـى بـودن گـروه هـا و جريانها پس از رحلت حضرت امام بستگى به ميزان انـطباق نگرش و رفتار و عملكرد آنان با نگرش و رفتار امام (ره) و عملكرد ولى فقيه پس از امام دارد و هـر گـروهـى كـاملا تابع ولى فقيه باشد خط امامى است و گرنه براساس معيار خط امام از چرخه خارج خواهد شد.

ج . جبهه شناسى

جـبـهـه شـنـاسـى در حـركـت يـك انـسـان مـؤ مـن بـسـيـار مـهـم اسـت . بـعد از تقسيم مناصب و مشاغل معمولا مرزهاى جديد اجتماعى ، فكرى ، عقيدتى ... بوجود مى آيد و گروه ها و دسته هـا شكل مى گيرند. فرقه هاى متعدد همه اصل نجات نيستند. بايد شاخصه هاى جبهه حق را خوب شناخت . جبهه خودى و غير خودى كاملا بايد مشخص گردد تا انسان در انتخابات دچار اشـتـبـاه نـشـود.

در جنگ صفین ربيع بن خثيم از ياران على (ع ) نزد آن حضرت آمد و گفت مى ترسم جنگ صـفـيـن مـشـروع نـبـاشـد. حـضـرت فـرمـود چـرا؟ گـفـت مـا بـا اهـل قبله مى جنگيم و اينها نماز و قرآن مى خوانند. من دلم نمى آيد به اينها تير بزنم . من را جـايـى بـفـرسـت كه جاى ترديد و شك نباشد. حضرت هر چه راهنمايى كرد نپذيرفت . حـضـرت او را فـرسـتـاد سر مرزى كه كفار و مشركين بودند، چون جبهه كفار و مشركين را خوب مى شناخت .

د. جريان شناسى

كـسـانـى اهـل بـصـيـرت انـد كه جريان ها را خوب بشناسند. گاهى در جامعه جريان هايى شـكـل مـى گـيـرد كـه داراى ظـاهـرى آراسـتـه و زيـبـاست اما در باطن فتنه است . افراد با بـصـيـرت بـايـد جـريـان شـنـاس بـاشـنـد. مـثـلا در جـريـان خـوارج آنـان اهـل ذكر بوده و ظاهرى آراسته داشتند که خيلى از مردم آنها را نمى شناختند اما در حقيقت يك جـريـان گـمـراه و انحرافى بودند.

همچنین جريان انجمن حجتيه و يا غائله 18 تير که برخی ها را بـا خود همراه كرد ولى كسانى كه اهل بصيرت بودند به راحتى آنها را شناختند. برخی خواصبی بصیرت به علت فريب ظاهر جريان 18 تير براى شهداى آن پيام فرستادند در حالى كه مشخص شد هيچ گونه تلفاتى در بين نبوده است .و یا درجریان فتنه سبز که دریک سال اخیر درمقابل نظام دینی ایستادند برخی از نخبگان مردود شدند.

ب) تحلیل چرایی و فلسفه بصیرت  

 در تحلیل چرایی و فلسفه بصیرت ،کارکردهای متعددی قابل ذکر است که در ذیل به چند مورد اشاره می گردد (رک: عابدینی ، 1389،  )

1- آگاهي بخشي ودفع موانع در مبارزات ایدئولوژیکی

بعضی از جنگ‌ها و مبارزه‌ها جنبه اعتقادی و ایدئولوژیکی دارد و چون حامل یک فکر و عقیده و ایدئولوژی است و می‌خواهد مانع را از سر راه عقیده اش بر دارد، یا این‌که می‌خواهد راهی پیدا کند تا عقیده‌اش را در دنیا تبلیغ کند. علی علیه السلام تصریح می‌کند که جنگ‌های صدر اسلام ماهیت، ایدئولوژیکی داشت: و حملوا بصائرهم علی اسیافهم؛ (نهج البلاغه، خطبه 150، ص 46 ) آن‌ها بصیرت‌ها و درک‌ها و آگاهی‌های خود را روی شمشیر ‌های خودشان حمل می‌کردند، یعنی می‌خواستند با این شمشیر‌ها به مردم آگاهی. (حق و باطل به ضمیمه احیای تفکر اسلامی، ص 45)

2- بصیرت دینی عامل اقتدار معنوی

یکی از فلسفه های بصیرت اقتدار معنوی و به عبارت دیگر تقویت قدرت نرم است.شهید مطهری با برداشت از قران می‌فرماید: اگر مومن با آن فقاهت ایمانی خودش و آن امر معنوی، تربیت جهادی هم پیدا کند، یک فرد از اینها مساوی است با ده فرد از آنها، بیست تا از اینها مساوی است با دویست تا از آنها، صد تا از اینها مساوی است با هزار تا از آنها. چون آن‌ها فقاهت (به معنی فهم عمیق) ندارند. این‌ها فقیه ایمانی هستند، بصیرت ایمانی دارند. این، غلبه بصیرت است. ذلک بانهم قوم لا یفقهون. کفار مردمی نفهم و بی‌بصیرت هستند. یعنی: بر عکس، مؤمنین مردمی فهیم و با بصیرت هستند». (آشنایی با قرآن، ج 3، صص181و 182)

3- جداكردن صفوف حق ازباطل:

یکی دیگر از فلسفه های بصیرت تمایز بخشی صفوف حق ازباطل است.استادمطهری در این باره می گوید:

"وقتی اجتماع آرام است یعنی یک امتحان بزرگی پیش نیامده است، انسان همه مردم را یکرنگ و مانند هم می‌بیند. همه شبیه همدیگرند. انسان خیال می‌کند یک مردم یکدست وجود دارد تا اینکه یک حادثه تندی و به تعبیر قرآن یک امتحان پیش می‌آید، یکوقت انسان می‌بیند که گویی مردم غربال می‌شوند. مثل غربال که ریز و درشت می‌کند، ریزها به یک طرف، درشت‌ها به یک طرف، مردم غربال می‌شوند، یک عده یک طرف قرار می‌گیرند و یک عده طرف دیگر، به اصطلاح امروز صف‌ها از همدیگر جدا می‌شود. از یک نظر خیلی اسباب تأسف است. انسان یک‌وقت می‌بیند افرادی که هیچ از آن‌ها انتظار نداشت جغاله از آب در آمدند ولی از نظر افراد دقیق و باریک‌بین باید گفت خوب شد که صف‌ها از همدیگر جدا شد». (آشنایی با قرآن، ج 3، ص 27)

 4- شناخت ودفع  فتنه

از موارد دیگر فلسفه بصیرت شناخت فتنه و فتنه گران و راههای مقابله با آنهاست.استاد مرتضی مطهری به نقل از علی(ع) در نهج‌البلاغه خطبه 93 مي فرمايد: این من بودم و فقط من بودم که چشم فتنه را درآوردم و غیر از من احدی قادر نبود که چشم این فتنه را بکند، ... وقتی که مقابل می‌شد با یک عده‌ای که می‌دید از خودش عابد و زاهدترند، از خودش کمتر گناه می‌کنند، از خودش بیشتر نماز می‌خوانند و آثار عبادت را در وجهه و چهره این‌ها می‌دید، دست او تکان می‌خورد، اگر شمشیرش بالا می رفت، دستش می‌لرزید، دلش می‌لرزید که من چگونه به روی این‌ها شمشیر بکشم، و اگر علی و رکاب علی نبود و اگر آن افرادی که در رکاب علی بودند بصیرت و اطمینانشان به علی نبود محال بود که به روی اینها شمشیر بکشند». (سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص42)

2-                 بصیرت شرط امر بعروف و نهی از منکر

از دیگر فلسفه های بصیرت ، شرط تحقق امر به معروف و نهی از منکر است. استاد مطهری در این باره می گوید: «وظیفه امر بعروف و نهی از منکر قبل از هر چیز دو شرط اساسی دارد: یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت در عمل. بصیرت در دین، اگر نباشد زیان این کار از سودش بیشتر است و اما بصیرت در عمل لازمه دو شرطی است که در فقه از آن‌ها به "احتمال تأثیر" و "عدم ترتب مفسده" تعبیر شده است ،تشخیص مصلحت بر عهده خود عاملان اجرا است. در این تکلیف هر کسی حق دارد بلکه واجب است که منطق و عقل و بصیرت در عمل و توجه به فائده را دخالت دهد، و این عمل تعبدی نیست. این شرط که اعمال بصیرت در امر به معروف و نهی از منکر واجب است مورد اتفاق جمیع فرق اسلامی است به استثناء خوارج». (جاذبه و دافعه علی(ع)، ص122 و 123)

ج) تبیین  چگونگی و فرآیند بصیرت

- راههای ارتقای بصیرت و بینش

با نگاهی به آموزه های دینی و عبرت ها و درسهای تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی مهمترین راههای ارتقای بصیرت و بینش را درزیر اشاره می نماییم:

1.تفکر و اندیشه : تفکر به عنوان یکی از ویژگی های خاص انسان نسبت به سایر موجودات است . تفکر، روشنی بخش انسان صاحب بصیرت است ، همان گونه که نور، راه تاریک را بر رونده راه روشن می کند. به همین جهت در قرآن کریم بارها از لفظ اولی الابصار سخن به میان آورده است .   (آل عمران آیه 13 – نور آیه 44 – حشر آیه 2 )

2.استفاده درست از حواس: لَهُم قُلُوبٌ لَایَفقَهُونَ بِهَا وَلَهُم اَعیُنٌ لَایُبصِرُونَ بِهَا وَلَهُم آذانٌ لَایَسمَعُونَ بِهَا اُولئِک کَالاَنعامِ بَل هُم اَضّلُ اُولئِکَ هُمُ الغافِلوُن (اعراف:179)

3.تقوا واخلاص : اِنَّ الَّذینَ اتَقّوا اِذَا مَسَّهُم طَائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذَا هُم مُّبصِرُون (اعراف:201)

      امام علی (ع): عِندَ تَحَقُقِ الاِخلَاصِِ تَستَنیرُ الضَّمائِر.

4.ذکر ویاد خدا: امام علی (ع) یکی از راههای کسب بصیرت را یاد خدا می داند و می فرماید :

مَن ذَکَرَاللََّهَ اِستَبصَرَ . هرکس به یاد خدا باشد بینش و بصیرت یابد . ( میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 1848)

5.هم نشینی باعلما : امام علی (ع): جَاوِرِ العُلَماء تَستَبصِر.

6. ولایت پذیری : ولایت پذیری موجب بصیرت انسان می گردد چرا که بسیاری از حقایق را ما نمی توانیم درک کنیم ولی با اتصال به کسانی که از عقل و علم کافی برخوردار هستند و دارای عصمت هستند می توان حقایق را درک کرد . حضرت علی علیه السلام در حدیثی این گونه می فرمایند : کسی که به ولایت من اقرار کند حقیقتاً رستگار شده است و کسی که ولایت مرا انکار کند گمراه و زیان دیده و داخل آتش می شود . ( بحار الانوار ، ج 10 ،

7 . عبرت گیری : دانستن حوادث گذشته موجب بصیرت انسان می گردد تا انسان از تکرار آنها خودداری کند ، حضرت علی (ع) می فرماید : فِی کُلِّ اِعتِبَارٍ اِستِبصَارٌ* در هر عبرت گرفتنی بینا شدن است.

 راههای دیگری که به ارتقاء بصیرت کمک می کنند عبارتند از:بهره گیری از قرآن ،نفی وابستگی های مادی ،خودسازی و..است.

- عوامل و زمینه­های بصیرت

1. تقوا و یاد حق؛ از مهم­ترین عوامل ایجاد بینش صحیح، تقوا می­باشد. و اولین شرط در مسیر کمال انسان این است که برای اعمال و رفتارهای خود، معیار و ضابطه­ای در اختیار داشته باشد و هواهای نفسانی را تحت کنترل بگیرد.

چنان­که حضرت علی (ع) می­فرمایند: اعلموا، عبادالله، أن التقوی دارحصن عزیز ... ألا وبالتقوی تقطع حمة الخطایا...؛ ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است... آگاه باشید [که] با پرهیزکاری، ریشه­های گناهان را می­توان برید...

برای این­که روشنی چراغ بصیرت تداوم پیدا کند، باید سدی محکم جلوی طوفان هوس کشیده شود، و تقوا همان سد نیرومندی است که می­تواند طغیان هوس را در انسان مهار کند. نتیجه­ی تقوا شناخت و ساخت خویشتن است که انسان را به مقام والای محبوبیت می­رساند و در این دنیا با بینایی نافذ می­نگرد و راهی را که باید سپری کند، با بینایی شایسته تشخیص داده، مشعل­های فروزان الهی را که سر راهش نصب شده، شناخته و ناهمواری­ها و فرو رفتن در فراز و نشیب­های راهش را پشت سر می­گذارد .

2. نفی وابستگی­های مادی؛ یکی از عواملی که موجب بصیرت انسان می­گردد این است که وابستگی­های مادی را از خود دور کند. حدیث قدسی به این مطلب اشاره دارد: یا دنیا! اخدمی من خدمنی و اتعبی من تبعک؛ ای دنیا! به کسی که به من خدمت می­کند، خدمت کن و کسی که دنبال تو می­آید را خسته کن .

حضرت امیر نیز گرایش به دنیا را از صفات انسان­های کور می­شمرند که چیزی ورای دنیا نمی­بینند، ولی شخصی که بصیر است، گرفتار دنیا نمی­شود و از دنیا توشه بر می­دارد.

حضرت علی (ع) در جای دیگری بیان می­فرمایند که نگاه به دنیا بر دو وجه متصور می­شود:

1. خود دنیا مطلوب بالذات باشد که در این هنگام باز دارنده­ی یاد حق است.2. غرض از نگاه به دنیا، بصیرت یافتن و هدایت یافتن توسط آن باشد که چنین نگاهی بسیار مطلوب می­باشد.

پس مقصود حضرت، خود جهان طبیعت با قواعد و شگفتی­هایش نمی­باشد، بلکه مقصود ارتباط حیات طبیعی محض انسانی با رویه محسوسی از عالم طبیعت است و لذا می­فرمایند: ... من أبصر بها بصّرته و من أبصر إلیها أعمته؛ ... کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد، او را آگاهی ­بخشد و به آن کس که چشم به دنیا دوزد، کوردلش می­کند.

3. بهره­گیری از ابزار شناخت؛ یکی از عواملی که انسان را به بینش صحیح می­رساند، این است که از وسایلی که به این منظور در اختیار او قرار گرفته است، به خوبی استفاده کند.

هر امری برای خود وسایل خاصی نیاز دارد. وسایل مورد نیاز بینایی، شنیدن سپس اندیشیدن، نگریستن و آن­گاه بینش یافتن، عبرت گرفتن و قدم برداشتن در راه­های روشن است.

حضرت، این بهره­گیری را وسیله بینایی معرفی می­فرمایند: قد بصّرتم إن أبصرتم، و قد هدیتم إن اهتدیتم وأسمعتم إن استمعتم؛ اگر چشم بینا داشته باشید، حقیقت را نشانتان داده­اند، اگر هدایت می­طلبید شما را هدایت کردند، اگر گوش شنوا دارید، حق را به گوشتان خوانده­اند.

4. عبرت؛ الفکر مرآة صافیة والاعتبار منذر ناصح؛ اندیشه، آینه­ا­ی شفاف و عبرت از حوادث و بیم دهنده­ا­ی خیراندیش است .اعتبار یعنی تأثر از آن­چه انسان از تحولات و عواقب در جوامع بشری می­بیند. خواه کسانی که از اعصار تاریخ جلوتر بوده­اند و خواه در آن­چه حاضر است و روزها و ماه­هایش بر او می­گذرد.

حضرت در جای دیگر اشاره دارند که فردی که اعتبار نمی­کند، فکر ندارد و کسی که فکر ندارد، بصیرت ندارد.

نیز می­فرمایند: فاتعظوا بالعبر النوافع واعتبروا بالای السواطع؛ ای بندگان خدا! از آن­چه عبرت­آور و منفعت بخش است پند گیرید و از آیات روشن در عبرت فرو روید.

نتيجه گیری

با توجه به مباحث مذكور مي توان نتيجه گرفت كه به دليل گستره وسيع حق و باطل و ظاهرشدن باطل در لباس حق، بصيرت در زندگي انسان از اهميت ويژه اي برخوردار است.  . قطعاً تمسک به شاخصهای انقلاب و" بصیرت" و هوشیاری دینی و انقلابی مردم فهیم ایران مهمترین عامل شکست و ناکامی دشمن در مواجهه با جنگ نرم و فتنه است.حسن ختام این بحث  با جملاتی از شهید مطهری آورده می شود:"انشعاب اسلامی از اينجا به وجود آمد كه يك دسته كه‏ فقط ظاهر را می‏نگريستند و ديدشان آنقدر تيز بين نبود و عمق نداشت كه باطن و حقيقت هر واقعه‏ای را نيز ببينند... اما دسته ديگر كه اقليت بودند در همان هنگام می‏گفتند شخصيتها تا آن وقت پيش ما احترام دارند كه به حقيقت احترام بگذارند . اما آنجا كه می‏بينيم اصول اسلامی به دست همين سابقه‏دارها پايمال می‏شود ، ديگر احترامی ندارند . ما طرفدار اصوليم نه طرفدار شخصيتها . تشيع با اين‏ روح به وجود آمده است . ما وقتی در تاريخ اسلام به سراغ سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد كندی‏ و عمار ياسر و امثال آنان می‏رويم و می‏خواهيم ببينيم چه چيز آنها را وادار كرد كه دور علی را بگيرند و اكثريت را رها كنند ؟ ، می‏بينيم آنها مردمی‏ بودند اصولی و اصول شناس ، هم ديندار و هم دين شناس . می‏گفتند ما نبايد درك و فكر خويش را به دست ديگران بسپريم و وقتی آنها اشتباه كردند ما نيز اشتباه كنيم . و در حقيقت روح آنان روحی بود كه اصول و حقايق بر آن‏ حكومت می‏كرد نه اشخاص و شخصيتها، ما الان كه علی و عمار و اويس قرنی و ديگران را با عايشه و زبير و طلحه‏ روبرومی‏بينيم ، مردد نمی‏شويم چون خيال می‏كنيم دسته دوم مردمی جنايت‏ سيما بودند يعنی آثار جنايت و خيانت از چهره‏شان هويدا بود و با نگاه به‏ قيافه‏ها و چهره‏های آنان حدس زده می‏شد كه اهل آتشند . اما اگر در آن زمان‏ می‏زيستيم و سوابق آنان را از نزديك می‏ديديم شايد از ترديد مصون‏ نمی‏مانديم. بايد حقشناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصيت شناس ، افراد را - خواه شخصيتهای بزرگ و خواه شخصيتهای كوچك - با حق مقايسه كنی .اگر با آن منطبق شدند شخصيتشان را بپذيری و الا نه . در حقيقت، شيعه مولود يك بينش مخصوص و اهميت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد و اشخاص. منطق اكثريت اين بود كه راه بزرگان و مشايخ اينست و بزرگان اشتباه‏ نمی‏كنند و ما راه آنان را می‏رويم . منطق آن اقليت اين بود كه آنچه‏ اشتباه نمی‏كند حقيقت است بزرگان بايد خود را بر حقيقت تطبيق دهند .  ) جاذبه و دافعه علي (ع) – ص 134 تا 137)

منابع:

 

- باقری چوکامی سیامک(1389) ابعاد جنگ نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه اخوت سال سوم شماره 9 ،معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه بسیج

-عابدینی فرامرز(1389) بصیرت دینی  در اندیشه مطهری ، به اهتکام شعبانی سارویی ؛جمهوری اسلامی و کارآمدی آن ، ستاد بزرگداشت استاد شهید مطهری

- مطهری مرتضی (1363) جاذبه و دافعه علي (ع)، قم انتشارات صدرا

- محمدی ری شهری  (1848) میزان الحکمه ، ج 4