جریان شناسی خط امام (قسمت دوم)
مبانی، اصول و شاخصهای خط و مکتب امام خمینی: با مطالعه و بررسی حیات سیاسی، اجتماعی امام میتوان چند اصل کلی را به مثابه رئوس اندیشه ایشان استخراج کرد. این اصول تقریباً بر تمامی آنچه از امام بزرگوار صادر شده قابل تطبیق است و میتوان اصول و اندیشههای امام را به آسانی از آنها استنتاج کرد. مهمترین اصول، مبانی و شاخصهای خط و مکتب سیاسی امام خمینی عبارتند از:
1-دینمداری: مهمترین اصل حاکم بر تفکر و عمل امام(ره) دینمداری است. در اندیشه امام، اسلام نه تنها برای زندگی فردی انسانها، بلکه برای جامعه دارای قوانین کامل و مترقی بوده و از توانایی لازم برای تشکیل حکومت اسلامی برخوردار است. «برای امام هیچ چیز مهمتر از جاری شدن امر خداوند و حاکم شدن حکم اسلام بر جمیع شئون حیات آدمیان نیست. امام این اصل را نه هرگز به ملاحظهای معامله کرد و نه آن را به مصلحتی مسکوت گذاشت. اسلام امام اسلامی است که میتواند در هر عصر و زمانهای اداره امور خلق را به دست بگیرد. و با کفایت آن را تدبیر کند. برای دفاع همین اسلام بود که امام در طول حیات پربرکت خود همواره رو در روی دو طیف ایستاد و از دست آنها خون دلها خورد. یکی متحجران و دیگری غربزدگان و روشنفکران».(1)
2- مشروعیت الهی رهبری و قانون: حضرت امام با الهام از مبانی اعتقادی اسلام به ویژه توحید، حاکمیت و ولایت را از شئون الهی دانسته، حکم فرمایی غیر خدا را طاغوت میداند و آن را نفی میکند و معتقد به حکومت منحصر و محدود به قانون الهی است که دیگران موظف به اجراء آن هستند... از نظر امام و اکثریت فقها مشروعیت و حقانیت ولایت و حاکمیت فقها(مانند ائمه) الهی و از طرف خداست و مردم در مشروعیت و حقانیت ولایت، دخالت و تأثیری ندارند. اما این به معنای نفی تأثیر دخالت مردم در نظام سیاسی اسلام و مکتب سیاسی امام نمیباشد. در نظام سیاسی اسلام و مکتب سیاسی امام، گرچه ولایت و حاکمیت مختص خداست، اما مردم در تأسیس و شکلگیری حکومت و ولایت انشاء شده از جانب خدا و تداوم استمرار آن، از سه جهت دارای نقش و تأثیرگذاری اساسیاند: یکی پذیرش حاکمیت و ولایت الهی و دیگری مشارکت عملی در تحقق حکومت دینی و سرانجام نظارت عمومی مردم. امام به این نقشها توجه و اعتماد فراوانی داشت و بارها آن را مطرح کردند.(1)

3- وحدت سیاست و معنویت: از جمله مهمترین شاخصهای مکتب سیاسی امام خمینی توأم بودن سیاست با معنویت است. ایشان با تعریفی جامع از سیاست، آن را به سه گونه الهی، حیوانی و شیطانی تقسیم نموده، هرگونه جدایی دین از سیاست صحیح را نفی نمود. انواع سیاست در مکتب امام، از فنون اخلاقی و عرفانی ایشان نیز قابل استنتاج است. امام(ره) در بحث دلایل وحدت سیاست و معنویت، دو دلیل اساسی یعنی ماهیت دین اسلام و سیره رهبران دینی را مطرح و بدانها استناد میکند. امام تنها در سطح تئوریک این پیوند را پی نگرفت، بلکه در عمل نیز تجسم سیاست و معنویت بود. آثار پیوند سیاست با معنویت در سه محور توحیدگرایی، تهذیب نفس و تکلیف گرایی قابل بررسی و تأمل جدا است. معنویت، سیاستمدار مسلمان را به خدا نزدیک نموده، «خدا حاضری» و«خدا ناظری» مانع از خیانت او میشود. و این اثر، سیاستمدار معنوی را شکست ناپذیر و شجاع بار میآورد. رابطه بین قدرت و تهذیب نفس یعنی کمال آفرینی در صورت پیوند آن دو، و فسادزایی در شرایط جدایی، ذیل عنوان تهذیب شایسته طرح است. و معنویت گرایی یعنی توجه به اخلاق و عرفان در سیاست، انسان را به تهذیب نفس وا میدارد. اثر مهم دیگر این پیوند، تکلیف گرایی است که سیاستمدار موحد و مهذب، عمل به تکلیف الهی را مبنای تمام اقدامات خود قرار میدهد. از جمله آن که نگران است که مبادا به تکلیف عمل نکرده باشد. چنین سیاستمداری، هم خود اخلاق اسلامی را رعایت میکند و هم جامعه را به سمت فضایل و سجایای اخلاقی هدایت میکند و سرانجام سیاست مفهوم حقیقی خود یعنی«هدایت و سعادت مردم» را مییابد.(2)
4- مردم سالاری دینی: مردم سالاری دینی، نظامی سیاسی است که در آن حاکمیت متعلق به خداوند میباشد که با عقیده و ایمان و عواطف و آرای مردم پیوند خورده است. مردم سالاری دینی مفهوم مرکبی از دو جزء«مردم سالاری» و«دینی» نیست بلکه حقیقت واحد درون دینی است که فقط در چارچوب مسایل دینی قابل تعریف است... اگر چه این مفهوم حقیقت واحدی است ولی در تعیین خارجی آن دارای اجزایی است که برخی دارای اولویت و اهمیت بیشتری است یک جزء دین و احکام دینی است. و جزء دیگر مردم و خواست عمومی آنهاست و جزء سوم حکومت و نظام سیاسی است. و جزء چهارم حاکمیت و قدرت برتر است.(1)
مردم سالاری در مکتب سیاسی امام بزرگوار ما – که از متن اسلام گرفته شده است – مردم سالاری حقیقی است... مردم با اراده خود، با خواست خود و با ایمان خود راه را انتخاب میکنند. مسئولان خود را هم انتخاب میکنند... در مکتب امام رأی مردم به معنای واقعی کلمه تأثیر میگذارد و تعیین کننده است. این کرامت و ارزشمندی رأی مردم است. از طرف دیگر امام با اتکاء به قدرت رأی مردم معتقد بود که با اراده پولادین مردم میشود در مقابل همه قدرتهای متجاوز جهانی ایستاد و ایستاد. در مکتب سیاسی امام، مردمسالاری از متن دین برخاسته است. از امرهم شوری بینهم برخاسته است. از هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین برخاسته است. ما این را از کسی وام نگرفتهایم. عدهای میخواهند وانمود کنند که نقش مردم در اداره حکومتها را باید غربیها بیایند و به ما یاد بدهند، غربیها خودشان هنوز در خم یک کوچه گرفتارند.(2)
با بررسی مکتب سیاسی امام خمینی، اصول زیر به عنوان اصول مردم سالاری دینی(3) تبیین میگردد:
1-فضیلت محوری 2- هدایت محوری 3- حاکمیت الهی 4- ایمان دینی 5- انتخاب مردمی 6- آرمان گرایی 7- تکلیف محوری 8- شایسته سالاری 9- قانون محوری 10- رضایت مندی.
5- ظلم ستیزی: در اندیشه و رفتار حضرت امام، اصل ظلم ستیزی به هیچ مرز جغرافیایی و قراردادی محدود نبود. بارزترین جنبه ظلم ستیزی امام را در مبارزه با استبداد رژیم پهلوی و استکبارستیزی و صهیونیسم ستیزی و با ادبیاتی سازش ناپذیر و توفنده باید جستجو کرد. امام طی حداقل پنج دهه مبارزه سیاسی و فکری خود علیه مظاهر مختلف ظلم در ایران و جهان، نگاه استراتژیک خود را به وحدت مسلمین، جایگاه رفیع بینالمللی جهان اسلام، بیداری و حمایت از مستضعفان و پابرهنگان جهان، حمایت از جنبشهای اسلامی، صدور انقلاب و... به عنوان راهکارهای اساسی در ظلم ستیزی معطوف کردند.
6- ولایت فقیه: از محکمات اندیشه و مکتب و خط امام خمینی، اصل ولایت فقیه است. برجسته شدن آموزه ولایت فقیه در دوره معاصر، ریشه در مجاهدات و تلاشهای حضرت امام(ره) دارد. ایشان ولایت فقیه را به عنوان نظام سیاسی مطلوب و الگوی مدیریت جامعه اسلامی براساس نظام ولایت شیعی در عصر غیبت در سراسر آثار و نوشتههای مطرح کرد. امام در چهار مرحله نظریه ولایت فقیه را طرح نموده 1-کتاب کشف الاسرار 2- مباحث فقه استدلالی و فتوایی ایشان در کتابهای الرسائل و تحریر الوسیله و بحث ولایت فقیه کتاب البیع 3- در سال 58 در سخنرانیهای مختلف در دفاع از تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی 4- مجموعه نظرات حضرت امام درباره حدود اختیارات و شرایط ولی فقیه از زمستان 66 تا اواخر عمر پربرکت ایشان.
باید گفت قلب نظریه سیاسی امام، ولایت فقیه است که همواره توصیه کردند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی وارد نشود». براین اساس نقش محوری ولایت فقیه تشکیل حکومت اسلامی، تربیت جامعه اسلامی، پیاده کردن ارزشهای بنیادینی چون عدالت، توجه به مصالح امت و انقلاب و اداره کشور، و نیز وضع و اجرای قوانین و مقررات اسلامی در جامعه میباشد.
7- عدالت اجتماعی: در مکتب سیاسی امام عدالت اجتماعی جایگاه و اهمیتی بس والا دارد. در این مکتب تحقق عدالت اجتماعی، هدف بعثت انبیاء و انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم طاغوت و نیز راز دشمنی استکبار بوده است و بیتوجهی به آن عواقب شومی را برای حکومت و ثروت اندوزان به دنبال میآورد. براساس این مکتب، در حکومت و جامعه باید تمامی اقشار جامعه از حقوق برابر برخوردار و همه در برابر عدالت مساوی باشند و قانون و موازین قانونی بر آن حاکم بوده، مسئولان درصدد جلب امتیازات ویژه برای خود نباشند و همواره با خدمتگزار مردم دانستن خود، به دنبال پر کردن شکافهای طبقاتی به نفع محرومان باشند. در این مکتب، تحقق عدالت اجتماعی هدف غایی و نهایی نبوده و هدف متوسط برای رسیدن افراد جامعه به کمال معنوی و انسانی است. در مکتب سیاسی حضرت امام، با الگوپذیری از عدالت اجتماعی مطرح در حکومتهای پیامبر(ص) و امام علی(ع)، تحقق عدالت اجتماعی، لوازمی نظیر: تشکیل حکومت، اجرای احکام اسلام، عدالت کارگزاران و نهراسیدن آنان از تهمتها و برخورداری ایشان از تجربه تلخ فقر و بیعدالتی و نیز احساس مسئولیت همگانی را میطلبد. حضرت امام در سیره عملی خود نیز اهتمام خاصی به تحقق عدالت اجتماعی داشت و ضمن رعایت آن در رفتارهای فردی و حکومتی خود، توجه به آن را یکی از مطالبات جدی و همیشگی خود از مسئولان حکومتی میدانست.(1)
8- نگاه بینالمللی و جهانی، زمینهسازی ظهور موعود، وحدت و انسجام ملی و استقلال، آزادی و... از دیگر اصول مکتب امام است.
خاستگاه و پیشینه جریان خط امام: واژه خط امام اولین بار در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در سال 58 از سوی دانشجویان مسلمانی که عنوان«دانشجویان خط امام» را برخود نهادند، مطرح گردید. هم زمان صف آرایی کلیه نیروهای حزبا... که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عمدتاً در حزب جمهوری اسلامی فعال بودند، در مقابل جریان لیبرال، به«خط امام» شهرت یافتند.
در این سالها نیز این مفهوم از سوی برخی جریانات غیرخودی چون حزب توده، منافقین و... به دلیل بهرهگیری از برخی ویژگیها چون ضدامپریالیست بودن امام، مدعی خط امام شدند. بعد از خروج ملیگراها و بنی صدر از چرخه حاکمیت و از مهرماه سال 1360 تا اواخر سال 1366 تقریباً نیروهای خط امام بدون انشعاب رسمی در قالب احزاب و تشکلهایی چون حزب جمهوری اسلامی(تا مدتی)، جامعه روحانیت مبارز تهران، جمعیت مؤتلفه اسلامی و سازمان نیمه تعطیل مجاهدین انقلاب اسلامی فعال بودند.
در زمستان سال 1366 و در آستانه انتخابات مجلس سوم گروهی از روحانیت مبارز تهران که تقریباً اعضای جوانتر و شهرستانی آن را تشکیل میدادند اقدام به تشکیل تشکلی به عنوان مجمع روحانیون مبارز نمودند که این گروه به همراه برخی از گروههای چپ مذهبی دیگر مدعی جریان خط امام شدند. در طول سالهای پس از رحلت حضرت امام خمینی(ره) نیز در صف بندیهای سیاسی برخی از طیفهای دوم خردادی و اصلاح طلب از واژه خط امام بهره گرفتند.
بررسی عملکرد جریان خط امام: بیتردید امروزه پس از گذشت سه دهه از عمر گرانقدر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و تقریباً دو دهه از رحلت رهبر کبیر انقلاب امام خمینی، علیرغم اینکه انقلاب و نظام اسلامی با تهدیدها و چالشهای گوناگونی مواجه شدند و متأسفانه در برخی مقاطع برخی خودیهای دیروز به کشتی انقلاب صدمات و لطماتی جزیی را وارد نمودند، اما باید گفت در سایه رهبریهای ناخدای انقلاب و نگاه به افقها و چشماندازهای انقلاب اسلامی، و هشدار به دشمنان زخم خورده و در کمین نشسته، راه، خط و مکتب امام خمینی با استواری و افتخار ادامه یافته است. در عرصه داخلی الگوی مردم سالاری دینی در مسیر کارآمدی، توسعه و تثبیت شعارهای انقلاب میباشد. در عرصه منطقهای، ارتقاء موقعیت جمهوری اسلامی شکست راهبرد دشمنان انقلاب و تقویت عمق استراتژیک نظام جمهوری اسلامی، به عنوان میراث مکتب و خط امام مطرح است. در عرصه بینالمللی نیز رشد فزاینده بیداری اسلامی و حرکتهای عدالتخواهانه در مقابله با نظام فزونخواه و سلطه طلب غرب و رسوخ اندیشههای امامخمینی در سطوح جهانی و ظهور قدرتهای جدید و افول قدرتهای بزرگ و... نشان از زنده بودن مکتب و خط امام خمینی در عصری است که از آن به «عصر خمینی» یاد گردید.
امروزه لازم است عملکرد و مشی و میزان پایبندی جناحهای عمده کشور به راه و خط امام(ره) بازخوانی و مرور گردد. اکنون سؤال اساسی این است که کارنامه مدعیان خط امام در پاسداشت از میراث امام راحل تا چه حد قابل قبول است؟
متأسفانه در سالهای پس از رحلت آن عزیز سفر کرده خصوصاً در سالهای حاکمیت دوم خردادیها(که توقع بر این بود راه، خط و مکتب امام خمینی بالندهتر گردد) علیرغم امکانات و ظرفیتهایی که در اختیار آنان بود، مدعیان جبهه خط امامی نه تنها عملکرد مثبتی نداشتند بلکه بررسی عملکرد آنان در بعد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی، اجتماعی و مدیریتی(1) و... حکایت تلخی است از فرصت سوزیها، تقابل با ارزشهای دینی و انقلابی، ناکارآمدی و متزلزل کردن بنیانهای حاکمیت دینی نظام جمهوری اسلامی و... اسناد و شواهد گوناگونی از اقرارهای مدعیان خط امامی در این سالهاست که اعلام کردند: «در جبهه اصلاحات خط امامیها به حاشیه رانده شدهاند». «امام خمینی به موزه تاریخ سپرده شده»، ما ولایت فقیه را در زمان امام هم قبول نداشتیم اما به حرمت امام...» ، «ولایت فقیه باید در حد ملکه انگلستان تشریفاتی گردد» وصدها جملاتی دیگر از این باب که مشت نمونه خروار است.
با این وصف، چرا جریانی که در اندیشه و عمل متأثر از گرایشات لیبرالیستی است و کاملاً با آرمانها و اندیشههای ولایی امام خمینی فاصله گرفته، درصدد است هنوز هم از این تابلو و منشور افتخار آفرین امت اسلامی بهره گیرد؟ قطعاً مردم هوشیار ایران در سنجش میان ادعا و رفتارهای مدعیان خط امام با مکتب و راه امام خمینی که امروز«سمبل عینی آن پیروی از ولی فقیه است»، دچار اشتباه نخواهند شد.
1 – مهدی محمدی، خط امام سایت سپهر، 16/3/86.
1 – عبدالله حاج صادقی، مردم در مکتب سیاسی امام خمینی، فصلنامه حصون، شماره 3 بهار 84 ص 60-59.
2 – آیتالله قنبری، نظریه وحدت سیاست و معنویت در مکتب سیاسی امام خمینی، فصلنامه حصون، شماره 3 بهار 84 ص50.
1 – محسن مهاجرنیا، مسایل فلسفه سیاسی در اندیشه مقام معظم رهبری، فصلنامه حصون، شماره 3 ص 67.
2 – بیانات مقام معظم رهبری در مراسم سالگرد امام خمینی در 14/3/1383.
3 – محسن مهاجرنیا، ص73-70.
1 – صادق فرازی، عدالت اجتماعی در مکتب سیاسی امام خمینی، فصلنامه حصون، شماره 3 ص 151.
1 – ر.ک: رمضان شعبانی سارویی، جریان شناسی، انتشارات اعتدال، 1385 و انتخابات نهم، انتشارات معاونت سیاسی نمسا، 1384.