فرهنگ

مراجعه به آثار شهید مطهري نشان مي دهد كه ايشان در بحثي مستقيم در باره فرهنگ به تعريف فرهنگ مبادرت نكرده است اما در كتاب شرح منظومه هنگام شرح مفهوم انواع كلي  در اين باره مي نويسد:   "  فرهنگ عبارت از فعل و انفعالاتي که مبتني بر فطرت در روان انسان صورت مي گيرد. "(  شرح مبسوط منظومه، جلدچهارم، ص126)

استاد مطهري با رد وجود عيني جامعه به عنوان تركيب طبيعي و مصنوعي و ديدگاهي كه اصلا جامعه را تركيب ندانسته و وجود جامعه را به افراد بر مي گرداند جامعه را داراي وجود عيني و قانونمندي معرفي مي كند كه از افراد انساني كه بدون اينكه لوح سفيدي باشند كه جامعه يا تاريخ آنها را شكل مي دهد، انسان را داراي فطرتي مي داند كه سرمايه خاصي در انسان است و از برخورد اين سرمايه ها و تاثيراتي كه انسان از محيط اطراف خود مي گيرد جامعه و بنابراين فرهنگ شكل مي گيرد.

به اين ترتيب مي توان گفت فرهنگ عبارت از مجموعه اي از احساسات، انديشه ها، عواطف و ارزش ها و گرايشاتي است كه از يك طرف ريشه در فطرت انسان ها دارد يعني از روان آنها سرچشمه گرفته و از طرف ديگر عوامل اجتماعي نيز روي آن تاثيرات خاصي بر جاي مي گذارد.

ناگفته نماند كه آقاي مطهري در نوشته هاي خود به ابتناي فرهنگ بر فطرت انساني تصريح مي كند. او مي نويسد: «……جامعه ها و تمدنها و فرهنگ هاي امروزين را فرضا مختلف النوع و مختلف الماهيه ندانيم، مختلف الكيفيه، مختلف الشكل و مختلف اللون بودن آنها را نمي توان انكار كرد. آينده جوامع بشر چگونه است؟ آيا اين فرهنگ ها و تمدن ها و اين جامعه ها و مليت ها براي هميشه به وضع موجود ادامه مي دهند يا حركت انسانيت به سوي تمدن و فرهنگ يگانه و جامعه يگانه است و همه اين ها در آينده رنگ خاص خود را خواهند باخت و به يك رنگ - كه رنگ اصلي است و رنگ انسانيت است ـ در خواهند آمد؟ اين مساله نيز وابسته است به ماهيت جامعه و نوع وابستگي روح جمعي و روح فردي به يكديگر .... بايد گفت جامعه ها و فرهنگ ها و تمدن ها به سوي يگانه شدن متحد الشكل شدن و در نهايت امر در يكديگر ادغام شدن سير مي كنند و آينده جوامع انساني، جامعه جهاني تكامل يافته است كه در آن همه ارزش هاي انساني ... به فعليت مي رسد و انسان به كمال حقيقي و سعادت واقعي خود و بالاخره به انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. (مطهري مرتضي، انسان و ايمان، ص 56)

استاد در بخش ديگري از همان كتاب به طرح ابتناي فرهنگ به فطرت پرداخته است و مي نويسد:  آيا فرهنگ اصيل انساني ماهيت يگانه دارد؟ يا فرهنگ يگانه در كار نيست. فرهنگ ماهيت قومي، ملي يا طبقاتي دارد. آنچه وجود دارد يا در آينده وجود خواهد داشت فرهنگ هاست نه فرهنگ؟ اين مساله نيز وابسته به اين است كه آيا نوعيت انسان از فطرتي يگانه يا اصيل برخوردار است و همان فطرت اصيل و يگانه به فرهنگ انسان يگانگي مي دهد؟  يا چنين فطرت يگانه اي در كار نيست. فرهنگ ها ساخته عوامل تاريخي قومي و جغرافيايي و يا ساخته گرايش هاي منفعت طلبانه طبقاتي است؟ اسلام به حكم اينكه در جهان بيني اش قائل به فطرت يگانه است، هم طرفدار ايدئولوژي يگانه است و هم طرفدار فرهنگ يگانه. (مطهري مرتضي، انسان و ايمان، صص61-60)

به اين ترتيب در نهايت در بحث از تعريف و ماهيت فرهنگ از نظر استاد مطهري با در نظر گرفتن مطالب بالا مي توان به اين جمع بندي و نتيجه گيري رسيد كه فرهنگ نيز همانند جامعه وجود عيني دارد و مبتني بر فطرت و شرايط و محيط انسان است. (  مرامي،سه شنبه ، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ )

 

فرهنگ و عدالت

در یک برداشت، فرهنگ به معناي شيوه زندگي انسان است واستاد مطهري  در رابطه با نقش عوامل فرهنگي در نهادينه شدن عدالت  آن را فعل و انفعالي مي داند که در روان انسان ها در مي گيرد. عدالت در انديشه استاد مطهري با رجوع به مفهوم حقوق طبيعي تعريف مي شود. منظور استاد مطهري از حقوق طبيعي حقوقي است که خداوند و آفرينش در وجود انسان به وديعه نهاده است. استاد مطهري عدالت را اعطاي حق هر صاحب حق به خود او تلقي مي کند. از نظر ايشان هر استعداد خدادادي در انسان مبناي يک حق طبيعي است که جمع آنها حقوق طبيعي انسان را مي سازد. استاد مطهري با نقد برداشت هاي ليبرالي و سوسياليستي از عدالت بقا و استمرار جوامع اسلامي و حتي جوامع انساني را به عدالت مشروط مي داند. استاد مطهري، در چارچوب فرهنگ اسلامي نهادينه شدن عدالت را تابعي از گسترش فرهنگ اصيل اسلامي و دل سپردن انسانها، به حقوق فطري و طبيعي بشر مي داند. اين برداشت از نقش فرهنگ در نهادينه شدن عدالت، در تمايز کامل با برداشت هاي ليبرالي و سوسياليستي از رابطه فرهنگ و عدالت مي باشد

 

فرهنگ و دین

جامعیت و همه جانبه بودن قوانین اسلامی آنچنان است که اگر کسی آن را بشناسد معترف خواهد شد که از حد و مرز فکر بشر خارج است. معارف اسلامی برای همه امور قانون و آداب آورده است و در همه ابعاد زندگی انسان نظر داده است و اطمینان داریم که اسلام در بر دارنده پاسخ به نیازهای مردم است.

استاد مطهری در باره تفسیرهای نا صواب از دین چنین می گوید:" دین مقدس اسلام، یک دین ناشناخته است.حقایق این دین،تدریجاً در نظر مردم واژگون شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به نام دین داده می شود. هجوم استعمار غربی، با عوامل مرئی و نامرئی‌اش، از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام، در این عصر،از طرف دیگر، سبب شده که اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع،مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده،وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی درمیدان انجام وظیفه نماید."

در کتاب علل گرایش به مادیگری، از مواردی به عنوان برجسته ترین دلایل گرایش به مادیگری و روی گردانی از معنویت و ایمان در غرب یاد می کنند و می گوید: اسلام همیشه دم از حیات و زندگی می زند و در حقیقت به آن نوع از زندگی دعوت می کند که سر شار از دانایی و توانایی است. اینکه در قرآن از خدای متعال با کلمه "حٌی" نامبرده میشود،معنایش این نیست که خدا قلب و خون و رگ و پوست دارد بلکه به خدا از آن جهت "حی" گفته می شود که دانای مطلق است.برنامه اسلام دانایی و توانایی یا آگاهی و حرکت است.

در بحث احیای تفکر دینی می گوید: اقبال، متوجه این نکته شده که اسلام هم در میان مسلمانان وجود دارد و هم ندارد. اسلام وجود دارد، به صورت این که ما می بینیم:" شعائر اسلام در میان مسلمانان هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده می شود. موقع نماز که می شود رو به مساجد می آورند،مرده هایشان را به رسم اسلام دفن می کنند برای نوزادهایشان به رسم اسلام، تشریفاتی قائل می شوند، اسم هایشان غالباً اسلامی است،.....ولی آن چه که روح اسلام است، دراین وجود ندارد،روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است، این حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست، چون اسلام نمرده است، زیرا کتاب آسمانی اش هست، سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند، یعنی کسی نتوانسته بهتر از آنها را بیاورد." ( سایت دایره المعارف طهور)

 

اصول کار آمدی دین

استاد مطهری بر این باور است که برای نشان دادن کار آمدی دین، باید اصول زیر را تبیین، و احیاء و پی گرفت:

1 -فطری بودن احکام، ارزشها، مقررات و قوانین دینی 2- دمیدن روح حماسی 3-خرافه زدایی از سیمای دین  4-عقل مداری   5-مرزبانی

از نظر استاد مطهری ، چندین مشکل وآسیب  فرهنگی در جامعه وجود داشته است  1- تعارض بین ملیت و دین 2- رشد و توسعه اندیشه مادیگری در ایران و جهان3- عدم تمایل قشر جوان به دین 4 -طرح تعارض بین علم و دین 5- طرح شبهاتی در هویت تاریخی، ملی و دینی جامعه .استاد معتقد است که تفکر دینی بایستی در جامعه حضور همه جانبه داشته باشد.راه اصلی حضور تفکر دینی، رفع آسیب های فرهنگی ودینی میباشد. وی معتقد است که تفکر دینی به واسطه فرهنگهای بیگانه مطرح شده و یا درگذشت زمان،فرهنگ اسلامی در بعضی از صورتها تحریف یافته است. (همان)

 

چگونگی فرهنگ سازی

استاد مطهری معتقد است باشناخت آسیبهای فرهنگی و عوامل موثر در این مسیر،برای ایجاد تحول فرهنگی، فعالیت های متعدد فرهنگی ضروری است. استاد مطهری در مقابله با تهاجم فرهنگی دوران خود، فعالیت های زیر را پیشنهاد میکند:  1- عرضه درست مکتب الهی "مکتب الهی را به طور معقول و علمی و استدلالی صحیح عرضه بداریم.

 2- رتباط بین "مسائل الهی با مسائل اجتماعی و سیاسی مشخص شود.  
3
- برخورد منطقی با شبهات:"باید با هرج و مرج تبلیغی و اظهار نظرهای نا متخصص مبارزه شود.  

4- به مسئله محیط مساعد اخلاقی و اجتماعی که هم آهنگ با مفاهیم متعالی معنوی باشد باید کمال اهمٌیت داده شود.

5 - از همه ضروری تر اینکه در عصر ما باید علاقمندان و آشنایان به مفاهیم واقعی اسلامی سعی کنند بار دیگر حماسه را که رکنی از مفاهیم اسلامی بود بدانها بر گردانند.

6 - جنبه ایجاد زمینه برای رشد مفاهیم عالی معنوی فوق العاده ضروری است.

رابطه زندگی فرهنگی و معنوی انسان با زندگی مادی او صرفا انعكاسی از زندگی حیوانی او نیست.بلکه انسانیت در انسان اصالت دارد. علم و ایمان دو ركن از اركان اساسی انسانیت انسان است( همان )

 

مهندسي فرهنگي

استاد مطهري در كتاب جامعه و تاريخ در نقد نظريه ناسيوناليستي و ملي گرايانه فرهنگ، به اظهار نظري در باره فرهنگ اسلامي مي پردازد كه مي توان آن را ديدگاه مختار ايشان در باره مهندسي فرهنگي تلقي كرد. ايشان در كتاب فوق در وهله اول از فرهنگ ويژه ي دين اسلام به نام فرهنگ اسلامي سخن مي گويد. در مرحله دوم اين فرهنگ اسلامي را داراي رسالتي خاص مي داند و در مرحله سوم برداشتن گام‌هايي خاص و طي مراحلي ويژه را براي تحقق رسالت فرهنگ اسلامي بر مي شمارد كه مي توان از آن گام ها به عنوان نوعي مهندسي فرهنگي تعبيركرد. ايشان مي نويسد:

"اينكه گفته مي شود مذهب عقيده است و مليت شخصيت و رابطه اين دو رابطه عقيده و شخصيت است...به معناي نفي بزرگترين رسالت مذهب است. مذهب آن هم مذهبي مانند اسلام بزرگترين رسالتش دادن يك جهان بيني بر اساس شناخت صحيح از نظام كلي موجود بر محور توحيد و ساختن شخصيت روحي و اخلاقي بر اساس همان جهان بيني و پرورش افراد جامعه بر اين اساس است كه لازمه اش پايه گذاري فرهنگي نوين است كه فرهنگ بشري است نه فرهنگ ملي. اين كه اسلام فرهنگي به جهان عرضه كرد كه امروز به نام فرهنگ اسلامي شناخته مي شود نه از آن جهت بود كه هر مذهبي كما بيش با فرهنگ موجود مردم خود در مي آميزد و از آن متاثر مي شود ... بلكه از آن جهت بود كه فرهنگ سازي در متن رسالت اين مذهب قرار گرفته است.  رسالت اسلام بر تخليه انسان ها است از فرهنگ هايي كه دارند و نبايد داشته باشند و تحليه آنها به آنچه ندارند و بايد داشته باشند و تثبيت آنها در آنچه دارند و بايد هم داشته باشند." (مطهري، جامعه و تاريخ، ص55)

همچنانكه ملاحظه مي شود استاد مطهری بعد از بحث در باره اينكه فرهنگ سازي در متن رسالت دين اسلام است، سه حركت و گام را براي ساختن يا به عبارت ديگر مهندسي فرهنگي اسلامي برمي شمارد؛ تخليه، تحليه و تثبت فرهنگي. مطهري براي مهندسي فرهنگي مورد نظر خويش سه مرحله را در نظر مي گيرد و هركدام از اين مراحل را هم با مفهوم خاصي بيان مي كند. اين مفاهيم عبارتند از تخليه فرهنگي، تحليه فرهنگي و تثبيت فرهنگي. البته بايد در نظر داشت كه اين سه مرحله در عالم واقع از يكديگر جدا نيستند ولي در عالم نظر و به لحاظ نظري و تحليلي مي توان آنهارا جدا از هم در نظر آورده و به تبيين و موشكافي هر كدام از آنها پرداخت. بايد ديد كه هركدام از اين مراحل واجد چه معنايي بوده و داراي چه الزام هايي مي باشند. با نگاهي به نوشته ها و كليه فعاليت هاي فكري و فرهنگي استاد مطهري در مي يابيم كه ايشان تلاش كرده اند در پروژه فعاليت فكري و فرهنگي خود همين برنامه پژوهشي را پياده كنند .  (  مرامي،سه شنبه ، ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ )

بنابر این استاد مطهری در يك جامعه اسلامي، مهندسي فرهنگي را با سه حركت؛ تخليه، تحليه و تثبيت فرهنگي امكان پذير مي داند و اضلاع مثلث مهندسي فرهنگي در ساختار انديشه ايشان داراي سه ضلع تخليه، تحليه و تثبيت فرهنگي مي باشد. به عبارت ديگر از ديدگاه اين متفكر بزرگ مقوله مهندسي فرهنگي در يك جامعه اسلامي با تخليه برخي افكار و انديشه ها از يك طرف، تحليه مردم به برخي ديگر از افكار، احساسات و انديشه ها از طرف ديگر و تثبيت اين افكار و انديشه ها و اعمال در آنها از جانب سوم جامه تحقق در مي پوشد.(همان)

 

مبارزه فرهنگی

شهید مطهری در شرایط سخت دهه های 40 و 50 توانست با آسیب شناسی دقیق از وضعیت جامعه اسلامی به مبارزه ای جدی با تحجر ، تجدد و التقاط بپردازد . اگر چه استاد در این مبارزه فکری سه ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به شهادت رسید، اما ثمره مجاهدت او در پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی و عمق استراتژیک آن در خاورمیانه اسلامی و بیداری اسلامی در اقصی نقاط جهان به بار نشسته است.ا

 

نتيجه ‏گیری

آیت الله مرتضی مطهری ،اسلام شناس ، ایدئولوگ و نرم افزار فکری انقلاب اسلامی ، در شرایط چالشی رقابت های ایدئولوژیک دهه های 40 و 50 ، هم زمان با مبارزه سیاسی با رژیم پهلوی ، در جبهه ای فراگیر به مبارزه ای  فکری و فرهنگی پرداخت.  تبیین نظریه فرهنگی استاد مطهري،با بررسی شرایط و مقتضیات آن عصر  و نیازهای آینده انقلاب و نظام اسلامی میسور است . بر این اساس محقق در این مطالعه  صرفا با بررسی برخی کلید واژگانی همانند : فطرت ، دين‏شناسي، خداشناسي، انسان‏شناسي، فلسفه اخلاق، معرفت‏شناسي، تعليم و تربيت و مسأله آزادي وفرهنگ ، به رهيافتهایی ازرهيافت درون ديني استاد رسیده است، اما می‌طلبد محققین دیگری به تبیین و تحلیل زوایای مختلف نظریه فرهنگی استاد بپردازند.بر این اساس برگزاری کنگره ، کرسی نظریه پردازی ، تدوین کتب و مقالات علمی در جهت تشریح و فرهنگ سازی نظریه های فرهنگی شهید مطهری پیشنهاد می گردد .امید است با تلاش فرهیختگان جامعه و با توجه به آسیب های فرهنگی موجود درجامعه اسلامی ، باورها و رفتارهای آحاد جامعه، به افکار و اندیشه های ناب استاد مطهری تقریب گردد .

 

منابع:

1. باقي نصرآبادي ،علي(1363 ) ، استاد مطهري و نقد انديشه‏هاي جامعه‏شناختي، ‏ قبسات  ،شماره 30و31

 2. باقي نصرآبادي، علي، (1380 )سيري در انديشه‏هاي اجتماعي آيت اللَّه شهيد مطهري، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، دوم

مفهوم شناسي فرهنگ،سه‌شنبه 18 فروردين ، سایت سازمان تبليغات اسلامي، علیرضا (1388 )  3.  پيروزمند  

4. حاجي‏صادقي، عبدا... ، (1383 ) انسان كامل در انديشه مطهر ، قبسات، شماره 30و31

5. رشنو  مهدى،( 1385 )روزنامه رسالت،   شنبه 16 ارديبهشت

6 . سایت دایرة المعارف طهور

7. عباسي، ولي‌الله ، (1383) نظریه دین حداکثری ، انديشه صادق، شماره 6 و 7

8. قراملكي احد فرامرز، (1383 )  كاركرد معرفتي نظرية فطرت در انديشة استاد مطهري‏ ،قبسات، شماره 30و31

9. مرامي، عليرضا( ۱۳۸۷ )، مهندسي فرهنگي از ديدگاه استاد مطهري و كاربست آن در دانشگاه ها ، سایت بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر  

10. مزيناني، محمد صادق قلمرو اجتماعي دين از ديدگاه شهيد مطهري، (حوزه، ش91).

11. مطهري، مرتضي، ( 1368 ) اسلام و مقتضيات زمان، چاپ چهارم، ، ج1 ، تهران، انتشارات صدرا  .

12 . ــــــ ، (1368  ) اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج‏4، تهران،  انتشارات صدرا.

13 .  ــــــ ، ( 1372 ) انسان و ايمان، نهم، تهران ،انتشارات صدرا.

14 .  ــــــ ، (1370 )  بيست گفتار، هفتم، تهران، انتشارات صدرا  .

15 .  ــــــ ، (1371 )  پيرامون انقلاب اسلامي، هفتم، تهران، انتشارات صدرا  .

16.  ــــــ ، (1366  ) تكامل اجتماعي انسان، سوم،   تهران، انتشارات صدرا.

17 .  ــــــ ،  (1372  )جامعه و تاريخ، پنجم،   تهران، نشر صدرا.

18 .  ــــــ ، (1366)  حق و باطل، هفتم،.تهران، انتشارات صدرا

19 . ــــــ ، (1370 ) علل گرايش به مادّيگري، دوازدهم،   تهران، انتشارات صدرا.

20.  ــــــ ،( 1370 ) فطرت، تهران، انتشارات صدرا، دوم،  .

21.  ــــــ ، (1381 ) فلسفه تاريخ، تهران، انتشارات صدرا،   ج 3.

22.  ــــــ ، (1369 )  فلسفه تاريخ، ج 1، تهران، انتشارات صدرا،.

23.  ــــــ ، (1377)  مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا،   ج 17.

24.  ــــــ ، (1366 ) مقالات فلسفي، ج 2، تهران، انتشارات حكمت،.

25 . ــــــ ،  (1375 ) امامت و رهبري، مجموعة آثار، ج4، چاپ سوم، قم، انتشارات صدرا.

26.  ــــــ ،(1386 ) نظري به نظام اقتصادي اسلام،  قم،انتشارات صدرا   .

27. ــــــ ،(1379 )  نظام حقوق زن در اسلام،  مجموعه آثار، ج19 ، چاپ چهارم، قم، انتشارات صدرا ،

28. .ــــــ ،(1379 ) وحي و نبوت،  مجموعه آثار،ج2 ، چاپ نهم، قم، انتشارات صدرا ،.

29. ــــــ ،( 1387 ) مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي،  مجموعه آثار، ج2، چاپ نهم  ،قم ،انتشارات صدرا .

30. ــــــ ، (1363 ) نقدي بر ماركسيسم، تهران، ،. مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 3 ، قم، انتشارات صدرا  .