درآمدی بر دیدگاه های فرهنگی شهید مطهری(قسمت اول)
چكيده
فهم نظريّه فرهنگی استاد مطهري برکلید واژگانی چون توحید، دین ، معرفتشناختي، انسان شناسی، فطرت، فرهنگ و ... استوار است . با توجّه بهاين كه حوزه فرهنگی گسترده است، استاد شهيد با جسارت و توان علمي كمنظير خود زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار داد. از ويژگيهاي متمايز استاد، روش شناسي مطالعاتي و شيوه تحصيل و تعقيب مسايل و نحوه استنباط گري ايشان از مسايل بود. استاد در مواجهه با موضوعات، از يك سو از ذخاير فكري، ذهن نقاد، بصيرت علمي بهره ميبرد و از سوي ديگر با تسلط بر مباحث و گسترههاي دين پژوهي و موضوعات چندتباري، باعث شده بود تا نسبت به هر مسألهاي كه ورود پيدا ميكرد، آن را بازآفريني نموده و يا به نوآوريهايي درآن مسأله دست يابد. ذهن منجسم و فعال استاد باعث شده بود كه هر مسألهرا در نقطه متكاملتري قرار دهد و يا دست كم دريچههاي نويني را بگشايد و هيچ گاه در يك مسأله متوقف نماند. شهيد مطهرى از لحاظ پرداختن به مباحث معرفتشناسى و طرح شبهات مربوط به آن و پاسخگويى بدانها، سرآمد معاصران خود بود. از ديدگاه اين متفكر بزرگ مقوله مهندسي فرهنگي در يك جامعه اسلامي با تخليه برخي افكار و انديشه ها از يك طرف، تحليه مردم به برخي ديگر از افكار، احساسات و انديشه ها از طرف ديگر و تثبيت اين افكار و انديشه ها و اعمال در آنها از جانب سوم جامه تحقق مي پوشد.
واژگان كليدي:
فرهنگ، توحید، معرفتشناختي، فطرت، انسان شناسی
مقدمه: استاد مطهري انديشمند بزرگي است که امام خميني(ره) آثار او را بدون استثنا خوب دانسته و مقام معظم رهبري زير بناي فکري نظام جمهوري اسلامي ايران را انديشه هاي اين متفکر مي داند. بر این اسا س، استاد مطهري را بايد به عنوان یک چهره فرهنگی و نرم افزار فكري و پشتوانه تئوريكي انقلاب اسلامي دانست كه از سالهاي پيش از انقلاب به نظريه پردازي پیرامون اسلام و انقلاب اسلامی پرداخت و كوشيد تا عقبه تئوريك نظام جمهوری اسلامی را غني سازد. ذهن نقاد، روحیه انديشهورزي، آفاق فكري گسترده، جامعيت علمي و تسلط بر مباني و مسايل علوم اسلامي و دانشهاي مرتبط، جامعنگري، دغدغه داشتن نسبت به حضور دين در قلمروهاي مختلف زندگي و جامعه، فهم پويا از مسايل، توانايي ويژه در استنباط و استخراج مفاهيم فقهي- فلسفي و فرهنگی- اجتماعي، شناخت مسايل و موضوعات معاصر، دردمندي و مسؤوليت پذيري و در نهايت روش شناسي مطالعاتي و نحوه مواجهه او با مسايل و رخدادها،به اين نرم افزار فكري تمايزها و امتيازهاي ويژهاي بخشيده بود .
تسلط ايشان بر علوم اسلامي و دانشهاي پايه، به علاوه نگاهي ظريف و دقيق به مسائل ،از ايشان شخصيتي جامع، انديشمندو نظريهپرداز ساخته بود كه به او كمك ميكرد تا اين نرم افزار فكري بتواندبااعتمادسازی در جامعه علمي و نخبگان به استفاده از اين پشتوانه عظيم، به ايدهسازي و نظريه پردازي بپردازد .يكي از دغدغههاي جدي استاد ضمن وفاداري بر سنت، بازخواني فعال آن متناسب با نيازها، خلأها و پرسشهاي نوآمد بود. شهيد مطهري از يك سو به جريان اصلاح گري و حضور دين درقلمروهاي مختلف اجتماعي اعتقاد داشت و از سوي ديگر به شدت مراقب بود تا با نام اصلاح گري، بنياد و اساس دين دچار تخريب نشود. او مرز بدعت و نوآوري را به خوبي تشخيص ميداد و از يك سو منتقد جريانهاي انحرافي و از سوي ديگر ناقد جريانهاي انجمادي بود و تلاش داشت تا فضاهاي تازه و كرانههاي وسيعتري از دين و معارف ديني را فرا روي مشتاقان قرار دهد. (واقعي، 1385، ص1–2)
به تعبير مقام معظم رهبري:"ايشان با قوت فكري و انديشه صائب خود وارد ميدانهايي شد كه تا آن وقت هيچ كس در زمينه مسايل اسلامي وارد آنها نشده بود و با تفكراتي كه آن روز در كشور رايج شده بود، خود را وارد يك چالش علمي عميق و وسيع و تمام نشدني كرد.ايشان هم در جبهه مقابله با ماركسيستها به يك جهاد هوشمندانه دست زد و هم در جبهه مبارزه با تفكرات غربي ليبراليستها وارد ميدان شد. اين نقش بسيار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفس ميخواهد، هم قدرت فكري و اجتهاد در زمينههاي گوناگون را لازم دارد و هم يقين و ايمان قاطع ميخواهد، اين مرد بزرگ همه اينها را با هم داشت. " ( 18 اسفند 1382 )
بررسی نظريه های فرهنگی در انديشه استاد مطهري
فرهنگ با نگاه حداکثری زيربنايي ترين بخش هر جامعه و در حقیقت محاط بر ابعاد سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است. فرهنگ را حلقه وصل تمدن و انديشه در جوامع بشري دانسته اند. به طوري كه انديشه، زيربناي فرهنگ، و فرهنگ زيربناي تمدن مي باشد. فرهنگ در جامعهي ما بهويژه بعد از انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته و بهعنوان بحثي پايه ای، مبنايي و تعيينكننده محسوب گردیده و اصولاً انقلاب ما انقلابي فرهنگي بوده است بهدليل اينكه پيامدار آرماني جديد براي بشريت بوده و مدعي اين بوده است كه زيست اجتماعي بشر ميتواند مبتني بر فرهنگ ناب اسلامي كه ريشه در تعاليم وحياني دارد انجام بپذيرد.
در یکی ازتعاريف ،فرهنگ، آن را " امور مورد اتفاق و پذيرش جامعه كه نه تنها مورد پذيرش بوده، بلكه به هنجار نيز تبديل گرديده ،به اين معنا كه معيار ارزشگذاري در جامعه قرار گرفته" نامیدند. همچنین سه لایه ی آن رامقولههایي چون: اعتقادات يا باورها، اخلاقيات يا ارزشها و رفتارها، كه نمادها دنباله و امتداد اين ارزشها و الگوها ميباشد"مشخص کرده اند. (پيروزمند ، 18 فروردين1388 )
فهم دیدگاههای فرهنگی اسلام شناسی همچون استاد مطهری برکلید واژگانی چون توحید، معرفتشناختي، انسان شناسی، فطرت،فرهنگ وامثالهم استوار است.بر این اساس بابررسی تحلیلی این کلید واژگان به بررسی تحلیلی دیدگاههای فرهنگی ایشان می پردازیم.
فطرت : نقش مبنايي نظريّه فطرت در سامان بخشيدن به انديشه های فرهنگی استاد مطهري تعیین کننده و اساسی است. معرفتشناسي، خداشناسي، جهانشمولي و جاودانگياخلاق،انسانشناسي و اصالت انسان، فلسفه تعليم و تربيت و بسياري از مباحث دينشناسي چون پلوراليزم، منشأ دين، گونههاي دينداري، منطق فهم دين در انديشه استاد مطهري به نظريّه فطرت استوار است.
نظريهفطرت در مفهومسازي خاص استاد مطهري نقش كليدي را در نظام معرفتي ايشان به عنوان اساسيترين مبنا ايفا ميكند. اين نظريه نه تنها انسانشناسي خاصي را به ميان ميآورد (به تصريح استاد در مجموعه آثار، ج 3، ص452) بلكه در گشودن بسياري از معضلات كلامي به كار ميرود. به تعبير دقيقتر، نظريه فطرت نه تنها مبناي حلمسايل فراوان است، بلكه محوري براي نظريهپردازي در تفسير و تبيين بسياري از پديدارها، رفتارها و آموزههاي ديني است. (قرا ملکی ،1383 ،131 )
عليرغم اهميت زيرساختي نظريه فطرت در انديشه استاد مطهري، اين نظريه به صورتي غيرمدّون مطالعه درونديني روي آورد استاد است و نه روش وي. ايشان در اثبات نظريه فطرت از روش برون ديني يعني فلسفي مدد ميجويد. روش فلسفي ايشان آميزهاي از روش تحليلي منطقي و ارجاع به تجارب فلسفي همگان است. ( همان ، ص 121 ) «ناشي از يك فكر فلسفي است كه در همه افراد بشر است». ( مجموعه آثار، ج 3، ص 463) رهيافت استاد در وقوف بر نظريه فطرت رهيافت درونديني است. ( همان، ص 451 و 452) نظريه فطرت، نتايج معرفتي فراواني در دين پژوهي استاد به ميان آورده است. عمدهترين آنها را ميتوان به چند طبقه تقسيم كرد: ارزش معرفتشناختي؛ رهيافت خداشناسي؛ مباني انسانشناسي؛ نتايج دينشناسي؛ مبانياخلاق و منطق فهم دين و...
ارزش معرفتشناختي
يكي از مسايل جاودان فلسفي، بحث از مسألهاي است كه استاد مطهري آن را «ارزش علوم و ادراكات» ميخواند (همان، ج 6، ص 153) و آن به سادهترين تقرير اين است: «آيا آنچه ما با حس يا عقل خود ميفهميم واقع و نفسالامر هم همينطور است كه ما ميفهميم يا نه؟ (همان: ص 155) مقاله سوم اصول فلسفه و روشرئاليسم متفكل پاسخ به اين مسأله است. اين پاسخ مبتني بر علوم فطري است و استاد مطهري در مقدمه و پاورقيهاي آن ارزش معرفت شناختي فطرتشناخت را به تفصيل بيان ميكند. و در مقام بحث از نظريه فطرت نيز به همين امر اشاره ميكند:
اگر ما، اصول فطري تفكرات را منكر باشيم، براي هيچ دريافتي و هيچ علمي، ارزش باقي نميماند. (همان، ج 3، ص 482) . استاد مطهري، تفسير خاص از گزارههاي بديهي ارايه ميكند و آن نظريهفطري بودن اين ادراكات است:
يگانه راه براي ارزش داشتن علم بشر، قبول كردن فطري بودن اصول اوليه تفكرات با گرفتن اين، براي ماجز شك مطلق، چيزي باقي نميماند. ( همان، ج 3، ص 483)
توحید
استاد مطهري، به حق مسأله توحید را مهمترين مسايل كلامي ميداند.«آن چيزي كه به منزله اصل اولي و به اصطلاح، اصل متعارف دين است، خداشناسي است. ( حکمت و اندرزها ، 1365، ص 11) ايشان نظريه فطرت را به مثابه روش خداشناسي به كار ميبرد و آن شامل هر دو قسمِ فطرت عقل و فطرت دل ميباشد. سرشت آدميخداخواه است و خداآگاه. به همين دليل هر كس كه خود را بشناسد، خداي خود را خواهد شناخت. در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم نيز بر فطري بودن اصل خداشناسي تأكيد شده است. (قرا ملکی ،1383 ،124 - 125)استاد، نه تنها وجود خدا بلكه اصل رستاخيز را آن گونه كه قرآن عرضه ميدارد، فطري ميداند. اعتقاد به رستاخيز در مفهوم قرآني كه همان انا للَّه و انا اليه راجعون است، فطري ميباشد. ( فلسفه اخلاق، 1370 ، ج 3، ص 471)
انسانشناسي
مهمترين دغدغه استاد مطهري در انسانشناسي، مسأله اصالت انسانيت است. چه امري انسان را به درستي ازحيوان متمايز ميكند؟ بدون ترديد مبناي فلسفي استاد مطهري در اين مقام اصالت وجودي به معناي خاص كلمه است. آنچه انسان را از حيوان متمايز ميكند در واقع سطح وجودي آدمي است و ديگر تفاوتها طفيلي و تابع آن ميباشند. انسان از سرشت خاصي برخوردار است و آن همان فطرت ميباشد: اصالت انسان و انسانيت واقعي در گرو قبول فطريات است، اين حرف مفت است كه ما براي انسان فطريات قائل شويم و دم از امانيزم واصالت انسان بزنيم. (همان، ج 3، ص 468)
اگر ما قائل به فطرت انساني باشيم، يعني معيارهاي انسانيت را معيارهاي ثابت كه ريشهاش در فطرت انساني است بدانيم، نه تنها انسانيت معنا و مفهوم پيدا ميكند، تكامل انسانيت نيز معنا و مفهوم پيدا ميكند (همان: ج 3، ص 545) تمايز دو مَن، من عِلوي و من سفلي، از مهمترين اركان انسانشناسي استاد مطهري است. اين ديدگاه نيز بر نظريهفطرت استوار است زيرا من علوي در واقع به فطرت برميگردد. ( مقالات فلسفی ،1366، جلد 2، ص 303 به بعد)
شهيد بزرگوار و استاد برجسته آيتالله مطهري (قدس سره) در عصري كه اقبال عمومي به مسائل مربوط به انسان و تمركز مكاتب گوناگون بر محوريت اومانيسم در حوزه انديشه و عمل، بيش از هر زمان ديگر خودنمايي ميكرد، در جايگاه اسلام شناس آگاه به زمان و سنگرنشين فرهنگ اسلام ناب، ديدگاههاي اسلام را از زواياي گوناگون درباره انسان كامل تبيين و به زيبايي تفسير كرده است ، درك صحيح آن را شرط مسلماني و پيمودن صراط مستقيم ميداند:
ما اگر انسان كامل اسلام را [چه از راه بيان قرآن و چه از راه شناخت شخصيت پروردههاي قرآني ] نشناسيم نميتوانيم راهي را كه اسلام معيّن كرده است، برويم. نميتوانيم ما يك مسلمان واقعي و درست باشيم. جامعه ما نميتواند يك جامعه اسلامي باشد؛ پس ضرورت دارد حتماً انسان كامل و عالي و متعالي اسلام را بشناسيم. (مطهري، انسان كامل، ص 7). ( ر.ک: حاجيصادقي ، انسان كامل در انديشه مطهر ،مجلات قبسات،شماره 30و31)
دينشناسي
استاد مطهري دغدغه حل مسايل ديني دارد. در دينشناسي به معناي اخص، مسايل متنوعي وجود دارد.ازجمله: تبيين همزادي و همراهي دين با بشر؛ تبيين منشأ دين؛ پلوراليسم ديني و کثرتگرايى و... پلوراليسم و کثرتگرايى دينى پيش فرض خود را تکثر اديان و تنوع حق قرار مىدهد. ولى استاد شهيد در موارد متعدد تاکيد مىکند که از نظر قرآن تنها يک دين داريم .استاد شهيد با توجه به اين که دين را يکى معرفى مىکنند، در صدد بر مىآيند که تفاوت شرايع آسمانى رادرمقتضيات زمان، خصوصيات محيط و تکامل بشر،تحريف کتب مقدس، تفاوت در شکل اجرا تبيين کنند . دعوت انبياء به سوي خداپرستي،عدالت و آزادي جهتگيري شده است و همه اين امور را ميتوان، بر مبناي استاد، فطري دانست.
در مورد جهت گيري دعوت انبيا «هدف از بعثت» سه ديدگاه «دنياگرايانه»، «عقبي گرايانه» و «جامع گرايانه» وجود دارد؛ مرحوم شهيد مطهري تفسيري جامع گرايانه از دعوت انبيا دارد. ديدگاه جامع نگر در تفسير جهت گيري دعوت انبيا بر آن است كه تعاليم پيامبران، همه شؤون حيات بشر (حيات دنيوي و اخروي) را در بر مي گيرد و پيامبر اسلام (ص) به دليل خاتميت پيامي جامع و كامل براي بشر آورده است. در اين ديدگاه دنيا و آخرت در يك راستا و در تعامل با يكديگر قرار دارند و در عين حال از آخرت به عنوان نشئه مهم تر حيات ياد مي كند. شهيد مطهري در يك جمع بندي دو هدف زير را اصلي ترين هدف پيامبران از ديدگاه قرآن مي داند.
1- شناختن خدا و نزديك شدن به او.
2- برقراري عدل و قسط در جامعه بشري.
بر اساس ديدگاه جامع گرايانه شهيد مطهري ،هدف بالذات انبيا, هدايت و معرفت الهي است، اما تحقق اين هدف در جامعه بشري مستلزم اتخاذ اهداف بالعرض ديگري مانند تأسيس حكومت و اصلاح نظام معيشتي است. پرداختن به اصلاح معيشت دنيوي وظيفه پيامبران است؛ اما وظيفه اي بالعرض .بنابراين تفسير انديشمندان جامع نگر، از طريق ارجاع اهداف دنيوي به اهداف اخروي صورت مي گيرد . در اين تفسير به اهداف اخروي اصالت داده شده و مقصود اصلي انبيا تلقي مي شوند و اهداف دنيوي اموري تبعي و طفيلي انگاشته مي شوند.(عباسی ، 1383 ، ص 131 – 144 )
جاودانگي و جهانشمولي اخلاق
مهمترين كاربرد نظريه فطرت در انديشه مطهري نجات اخلاق از نسبيّت است.استاد مطهري من علوي و من سفلي را در مواضع مختلف از آثار خود مورد بحث قرار داده است (از جمله تعليمو تربيت در اسلامي، ص 245) و آن مبتني بر نظريه فطرت است.استاد، ثبات، اطلاق و جهانشمولي اخلاق را تنها با نظريه فطرت قابل تأمين ميداند. (قرا ملکی ،1383 ، ص128 - 130)
فلسفه تعليم و تربيت
نظريه فطرت در تبيين جهتگيري نظام تعليم و تربيت نقش مهمي دارد زيرا هدف آن را در شكوفايي فطرت انسان نشان ميدهد. استاد در كتاب تعليم و تربيت اسلامي تلاش ميكند تا بر اساس نظريه فطرت مبنايي اسلامي در تعليم و تربيت به دست آورد. اين مبنا، در واقع بر، من علوي كه از نظريه فطرت برآمده است، اشاره ميكند. ( همان ، ص 130)
آزادي
استاد مطهري، سازگار با فيلسوفاني چون هابز، آزادي را به فقدان مانع تعريف ميكند اما در تحليل مانع كه مقومآزادي است، از نظريه فطرت بهره ميجويد، مراد از مانع، مانعِ تكامل است و مقصود از تكامل، كمال وجودي وشكوفايي فطري است. تقسيم آزادي به آزادي اجتماعي و معنوي در ديدگاه استاد مطهري اساسي است. تحقق آزادي اجتماعي منوط به آزادي معنوي است و تحقق آن محتاج اصالت انسانيت است. به همين دليل در گفتارهاي معنوي كه انديشه مطهري در باب آزادي را شامل است با بحث از من انساني و من حيواني مواجه ميشويم. ( همان ، ص 131).( ر،ک :آزادي معنوي، ص 11 تا 35، تكامل اجتماعي انسان، ص 121 ـ 99، بيست گفتار، ص 301)
تاریخ و جامعه انساني
استاد مطهري، نظريات مربوط به زندگي اجتماعي را بر سه دسته تقسيم ميكند:1. نظريه طبيعي 2. نظريه اضطراري 3. نظريه انتخابي: براساس نظريه انتخابي، افراد به سبب بهرهبرداري بهتر از مواهب حقيقي به حيات اجتماعي خود تن درميدهند. استاد مطهري با استناد به پارهاي از آيات قرآن، نظريه فطريبودن زندگي اجتماعي انسان را ارزيابي ميكند وسرانجام، نظريه فطرت را با ارائه بياني خاص از آن ميپذيرد . ( باقي نصرآبادي ،1383، ص 253 - 268)
از نظر استاد مطهري، انسانها هم فطرت فردي و هم فطرت اجتماعي دارند. استعدادهاي انساني در همه انسانها يافتميشود؛ امّا افراد به صورتهاي گوناگون استعدادهاي خود را بروز ميدهند. مجموعه استعدادهايي كه براي تكامل جامعه انساني لازم است، در افراد مختلف ظهور مييابد، نه در هر فرد خاص. براي خلقت، تكامل نوع مهمّ است كه آن هم از راه شكفته شدن همه استعدادهاي انساني است ( مقالات فلسفی، 1366، ج 2، ص 93 و نيزفلسفه تاریخ، 1369، ج 1، ص 160). بنابراين گويا استاد مطهري ميكوشد با فرموله كردن نظريه فطرت، نوعي انسانشناسي متناسب با انديشه ديني را سامان دهد و بدين ترتيب، به مقابله با مكاتب غيرديني و انسانشناسيهاي نافي دين برخيزد. استاد همچنين كوشيد تا به ياري نظريه فطرت، دين را با عمق وجود آدمي پيوند بخشد و نيز سرّ جاودانگي دين خاتم را تبيين كند. ( باقي نصرآبادي ، ص 253 – 268)