هويت ملي ونيروهاي مسلح(قسمت اول)
طرح مسأ له
الف) بررسی مفهوم، ویژگی و نقش هویت ملی
تعریف هویت (Identity): هویت در معنای لغوی ،واژه ای است عربی، از هو( کیستی) به معنای حقیقت و ماهیت چیزی، یا هویت پاسخ به سوال جه کسی بودن و چگونه بودن است . بنابراین هویت در جواب پرسش ما هو مطرح می شود که باید حاوی دو جواب باشد،او کیست؟ و او کیست ؟ همچنین هویت با دو شاخصه تشابه ها و تفاوتهایی که با دیگری داریم شناخته می شود.
بنابر این هویت در اصطلاح عبارتند از ویژگی یا کیفیتی که موجب تمایز و شناسایی فرد ،قوم یا جامعه ای ازیکدیگر شود. هویت را می توان در ابعاد هویت فردی،ملی،اجتماعی،خانوادگی و مذهبی تقسیم نمود.
تعریف هویت ملی: هر ملت و جامعهاي داراي ويژگيها و اختصاصاتي است كه باعث تمايز آن از ساير ملل ميشود. اينكه افراد جامعه خود را ”كه“ يا ”چه“ بدانند و در برابر آن احساس تعهد و تكليف كنند، در واقع هويت آنان را تشكيل ميدهد. اگر ”هويت“ را شناخت مردم از ”خود“ و تمايز از ”ديگران“ بدانيم، ميتوان گفت هويت ملي، «احساس تعلق وفاداري به عناصر و نمادهاي مشترك در اجتماع ملي و در ميان مرزهاي تعريفشده سياسي است».
در تعریف دیگری ،هویت ملی را فرآیند پاسخگویی آگاهانه یک ملت به پرسش های پیرامون خود،گذشته،کیفیت،زمان وتعلق خاستگاه اصلی و دائمی ،حوزه های تمدنی ،جایگاه سیاسی،اقتصادی،فرهنگی وارزشهای مهم ازهویت تاریخی خود است.
ازنظر جامعه شناسی،هویت ملی دارای ابعاد جغرافیایی،سیاسی،دینی،فرهنگی وادبی است. بنابر این ،هویت ملی عالی ترین سطح هویتی برای هر فرد بشری است.همچنین هویت را می توان در ابعاد هویت فردی،ملی،اجتماعی،خانوادگی و مذهبی تقسیم نمود.
ویژگی های هویت ملی: همانگونه كه هويت يك فرد ”چه كسي بودن“، با نام و ويژگيهاي خاص شناسنامهاي شناسانده ميشود، شخصيت ملي ويژه نیز با پديدههاي مشتركي مانند دين مشترك، زبان مشترك، خاطرات مشترك، برخي ديدگاههاي اجتماعي مشترك، سرزمين سياسي مشترك، آداب و سنن و ادبيات و فولكلور مشترك و در كل، مجموعهاي از همه اين مفاهيم كه شناسنامهي ملي را ميسازد، ”هويت ملي“ را واقعيت ميبخشد.
خصوصیات هویت ملی: هويت ملي مفهومي دو وجهي است كه از يكسوی تأكيد بر عوامل پيوند دهنده، ”ما“ را پيرامون محوري خاص همبسته ميسازد و از سوي ديگر، ”ما“ را از ديگران بازميشناساند. همچنين، هويت ملي از سياليت و پويايي برخوردار است كه رخدادهاي مهم و ماندگار در تكوين آن نقشآفريني مينمايد.
ايران كشوري است كه در ميان عناصر هويتي آن، دين، ذهنيت، وجدان تاريخي مشترك و جغرافياي واحد از وزن و اهميت بيشتري برخوردار است. بنابراين، هنگام بررسي هويت ايراني بايد بقاياي دقايق و ظرايف هويتي ايران پيش از اسلام، ايران دوره اسلام و دستاوردهاي هويتي ناشي از تماس و آشنايي با تمدن نوين غرب ونیز ایران بعد از انقلاب اسلامی را به طور همزمان مد نظر قرار داد.
نقش هويت ملي: نقش هويت ملي در حيات ملتها، همانند چتري است كه مقولههاي وحدت ملي، اراده ملي، منافع ملي، مصالح ملي، حاكميت ملي، شخصيت ملي و خصائل ملي همه در پرتو آن مطالعه ميشوند.
هويت ملي، سياستها، مسير حركت، روابط، موضعگيريها و اهداف جمعي ملت را قدرت بخشيده و وجدان جمعي آن را به نمايش ميگذارد. هويت ملي بارزترين نماد وحدت و انسجام ملي به حساب ميآيد و منشوري است كه همه طيفهاي اجتماعي و فرهنگي جامعه در آن بازتاب مييابند.
ب) ضرورت وجود نیروهای مسلح و جایگاه آن در جمهوری اسلامی
ضرورت وجود نیروهای مسلح: وجود نيروهاي مسلح در همه نظامهاي سياسي، براي حفظ حكومت، استقلال و تماميت ارضي، تأمين امنيت و در حقيقت هويت ملي از اهميت و ضرورت فراواني برخوردار بوده است. امروزه انديشمندان و نظريهپردازان روابط بينالمللي، بر اين نظرند كه برخورداري هر نظام و حاكميتي از آمادگي نظامي كه در سايه وجود سازمان نظامي توانمند حاصل ميآيد، از عناصر كليدي، ”قدرت ملي“و ”هويت ملي“ آن كشور و نظام است. از اينرو بيشتر دولتها، وجود نيروهاي مسلح را پيشنيازي براي بقاي ملي خود قلمداد ميكنند و شواهد نيز حاكي از آن است كه هنوز هيچ جايگزيني براي رفع نگرانيهاي ناشي از چگونگي مديريت حكومت بدون وجود نيروي نظامي يافت نشده است.
جایگاه نیروهای مسلح در نظام جمهوري اسلامي: در نظام جمهوري اسلامي ايران، موضوع نيروهاي مسلح از نظر اعتقادي نيز مورد توجه قرار گرفته است، زيرا مبناي حكومت ايران اعتقادات اسلامي است و يكي از تفاوتهاي اساسي حكومت اسلامي با ساير نظامهاي سياسي، امور نظامي آن است.
ديدگاه اسلام درخصوص دفاع و جهاد، زيربناي ساختار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي است. براساس عقايد اسلام، امور نظامي منحصر به ارگان و يا افراد خاصي نيست، بلكه عموم مردم وظيفه دارند براي حفظ و حراست از اسلام و مرزهاي حكومت اسلامي بكوشند. در حالي كه در غالب كشورها اين امر به عنوان شغل براي گروهي از مردم يا با ديدي آرمانيتر، به عنوان يك امر ملي و با انگيزه ميهنپرستي و وطندوستي قلمداد ميشود، در اسلام از منظري بالاتر و والاتر به عنوان یک وظيفه الهي محسوب ميگردد.
ضرورت پرداختن به بحث هويت ملي در نيروهاي مسلح :
آنچه ضرورت پرداختن به بحث هويت ملي را در نيروهاي مسلح بيش از پيش اهميت ميبخشد، جايگاه استراتژيك نيروهاي مسلح در تثبيت آرمانهاي مشترك و حفظ ماندگاري هويت ملي است.
درك و تشخيص درست از ”خود“ و ”ديگران“ توسط نيروهاي مسلح زمينهساز ذهنيت و آگاهياي است كه براساس آن، اعضاي نيروهاي مسلح قادر ميشوند جايگاه خود را براساس رسالت و كاركرد سازماني به درستي دريابند و به مشاركت آگاهانه بپردازند.
در مقابل، اگر افراد نيروهاي مسلح نتوانند به فهم صحيح از هويت ملي و اعتقاد و التزام بدان گردند، اين امر ميتواند به پيامدهايي از جمله بيتفاوتي نسبت به كاركرد اصلي نيروهاي مسلح يعني هدايت جنگ و حفظ نظم عمومي گردد و چه بسا در نگاه حداكثري عدم اعتقاد و ايمان به هويت خودي و عدم تمايز شفاف از هويتهاي غير، به از خود بيگانگي و بحران هويت آنان منجر گردد.
نارضايتي از وضع موجود، فقدان عزّت نفس، عدم آزادگي و استقلالخواهي و عدم تمايل به پيروزي و كسب افتخار براي كشور و چه بسا همكاري با دشمن ونیز پذيرش شيوه زندگي و حتي لودادن اسرار نيروهاي مسلح به ”ديگران“، پيامدهاي جبرانناپذيري را بر نظام سياسي وارد می نمايد.
ج ) فرهنگ و تإثيرآن بر رفتار سياسى ایرانیان
بررسی مفهوم فرهنگ: كلمه فرهنگ هر چند تا حدودى مفهوم روشنى را در اذهان تداعى مى كند، اما، ريشه يابى لغوى اين واژه و تفسير آن مى تواند نقش ويژه اى را در تبيين عناصر، مبانى، زمينه ها و محتويات يك فرهنگ ايفا كند.
لفظ «فرهنگ» واژه مركبى است كه به «فر» و «هنگ» تجزيه مى گردد . در زبان فارسي فرهنگ برگرفته از «فرهنج» پهلوي است، از فر(پيش وند) و هنگ(از ريشه اوستايي) به معناي ادب نفس و تربيت است. فرهنگ به معناي دانش، علم و معرفت نيز بکار رفته است.
كلمه Culture ، در ادبيات انگليسى معادل لفظ فرهنگ در ادبيات فارسى به كار رفته است. براى اين كلمه بستر مفاهيم و مضامين گوناگونى در نظر گرفته شده است كه در مواردى بى شباهت به آنچه در ارتباط با واژه فرهنگ گفته شد نمى باشد. كلمه مزبور به صور گوناگون معانى متعدد ذيل را القاء مى كند:
1ـ ويژگى خاصى كه موجب امتيازفرد يا جامعه از جنبه هاى هنرى، علمى و شيوه هاى رفتارى گرديده است;
2ـ صورت و يا مرحله ويژه اى از تمدن بشرى;
3ـ آنچه از جنبه هنرى و يا شيوه تحقيق و رفتار به نظر عالى مى آيد;
4ـ پيشرفت و رشد انديشه در اثر تعليم و تربيت;
5ـ رفتارها و يا عقايدى كه ويژه گروه خاص اجتماعى، قومى و يا سنّى است;
6ـ در مردم شناسى ، مجموعه شيوه هاى زندگى كه توسط گروهى از انسان ها ساخته و پرداخته شده است و از نسلى به نسل ديگر منتقل گرديده است;
7ـ در زيست شناسى به كاشت جرم
هاى كوچكى نظير
باكتريا به منظور مطالعات علمى و يا كاربردهاى پزشكى و يا به توليد و
رشدى كه از چنين كاستى حاصل مى
گردد;
8ـ عمل اصلاح خاك براى كاشت;
9ـ پرورش گياهان يا حيوانات به خصوص به منظور رشد آنان;
10ـ توليد و يا رشدى كه از چنين پرورشى حاصل مى آيد;
11 - در معرض رشد و پرورش قرار دادن.
به نظر مى رسد، مضامينى چون ادب، دانش و معرفت از مفاهيم كليدى و عناصر ماهوى فرهنگ به شمار مى آيند . بنابراين، فرهنگ منبع زايش، رويش، مهد تربيت و پرورش است.
تعريف
فرهنگ: تاكنون از مفهوم فرهنگ تعاريف بسيار زيادي ارائه
شده است.
رسيدن به يك تعريف مورد توافق
در مقوله فرهنگ مشكل است؛ زيرا در اين باره صدها تعريف وجود دارد. ولي به نظر
مي رسد اين تعاريف جامع تر است:
1 - فرهنگ عبارت است از مجموعه ي زير ساختهاي فکري جامعه(مفروضات اساسي)، باورها و اعتقادات، فنآوري(مصنوعات)، هنجارها، شيوه و الگوهاي زندگي در يک جامعه. همچنین فرهنگ را مجموعه پیچیده ای از باورها ،اعتقادات ،رفتارها و آنچه که سبک و سیاق زندگی هست، اطلاق می گردد. بنابر این فرهنگ از دو بخش مادی (تکنولوژی ومحصولات تولید شده )و غیر مادی (باورها واعتقادات ) تشکیل می گردد.
2 - فرهنگ، پذيرفته شده هاي اجتماعي كه تبديل به هنجار شده اند و مبناي ارزش گذاري اجتماعي هستند. به عبارت ديگر فرهنگ يك سلسله گرايش ها، بينش ها و دانش هاي اجتماعي است كه در يك جامعه پذيرفته مي شود و مبناي ارزش گذاري اجتماعي قرار مي گيرد و براساس آن ساختارهاي اجتماعي و قالب هاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي جامعه پي ريزي مي گردد.
3 - فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.
4 - تعاريف ديگرى از فرهنگ كم و بيش «به مجموعه هر نوع رفتارى كه از جانب هر گروهى ابراز گردد» و يا به مجموعه اى «از الگوهاى رفتار و الگوهايى براى رفتار كه در دوره مشخصى از زمان در ميان گروهى از افراد انسانى غلبه دارد...» اشاره مى كنند.
5 - در مطالعات انسان شناسانه، «فرهنگ... به مفهوم وسيع مردم شناختى آن، كل پيچيده اى است كه شامل، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، رسم و هر نوع قابليت و عادت ديگرى را كه انسان به صورت عضوى از جامعه كسب مى كند می شود.»
6 - علاوه بر موارد فوق، فرهنگ در اصطلاحات گوناگون علوم، كارهاى خاص خود را دارد. بنابراين بر اين اساس عامل انسان شناختى فرهنگ عبارت است از «امور متداوله در ميان يك قوم و ملّت (اعم از علوم و رسوم و آداب و سنن) كه آحاد آن قوم به دريافت و عمل به آن ها پايبند بودند، آن چنان كه زيربناى انديشه ها و مبناى تصميم هاى آنان بوده و شكل دهنده مغز آن ها باشند.»
7 - فرهنگ را به "مجموعة ادراكات انساني كه به توافق جمعي رسيده باشد" نیز تعريف مينمایند .
فرهنگ هر جامعه را از نظر سطح تحقق و عمق ميتوان به سه لايه تقسيم نمود: فرهنگ بنيادي، فرهنگ تخصصي و فرهنگ عمومي. فرهنگ بنيادي ريشههاي اصلي فرهنگ و جهت كليه عناصر فرهنگي را معين ميكند. فرهنگ تخصصي زمينه اجراي اهداف فرهنگ بنيادي را تبيين و روشن مينمايد و فرهنگ عمومي بخش عملياتي و اجرايي نظام فرهنگي ميباشد. نتيجه بنيانهاي فرهنگي معيين شده در فرهنگ بنيادي و طراحيها و تبيينهاي فرهنگ تخصصي، در فرهنگ عمومي شكل عملياتي به خود ميگيرد. اين سه سطح از فرهنگ را نيز مانند سه بعد از فرهنگ كه قبلاً از آنان ياد شد، ميتوانيم به سه كره تو در تو تشبيه نمائيم كه فرهنگ بنيادي كره مركزي و فرهنگ عمومي كره بيروني را تشكيل دهد.
تإثير فرهنگ بر رفتار سياسى:دانشمندان علوم اجتماعى, در كنار عوامل زيست شناختىbiology) ) ) و زيست بوم( ecology) كه در بروز رفتارهاى اجتماعى موثرند, براى عنصر فرهنگ, شان مستقل و پر اهميتى قا ئلند. فرهنگ ،نظامى از ارزش هاست كه توليد كننده قواعد حاكم بر رفتار اجتماعى است.
با مطالعات گسترده از سوى مردم شناسان در تبيين مفهوم فرهنگ ، در اين ميان, آن دسته از تعاريف فرهنگ مورد تإكيد قرار مى گيرد كه با برقرارى پيوند ميان فرهنگ و كنش هاى اجتماعى به ويژه در سطح سياست, شيوه اى براى فهم رفتار به دست می دهد. تعاريف فوق به خوبى رابطه تعاملى ميان فرهنگ و كنش اجتماعى را ترسيم مى كند. در واقع, فرهنگ قادر است به عنوان شيوه اى براى تحليل رفتار اجتماعى, عمل نمايد. در همين جاست كه سياست شناسان سعى دارند تا ميان فرهنگ و رفتار سياسى وساختارهاى سياسى مبتنى بر چنين رفتارى, رابطه برقرار سازند; زيرا ساختارگرايان معتقدند كه فرهنگ سياسى تنها به رفتارهاى افراد مربوط نمى شود، بلكه كاركرد, يعنى عمل خود تنظيم كننده كلى نظام سياسى را نيز در بر مى گيرد.
با توضيحاتى كه درباره عنصر فرهنگ و تإثير آن بر رفتار اجتماعى ذكر شد, به قلمرو ويژه اى رهنمون مى شويم كه در آن, دو عرصه فرهنگ و سياست با هم تلاقى دارند, كه از آن با عنوان فرهنگ سياسى ياد مى شود. فرهنگ سياسى, همچنان كه از اصطلاح آن آشكار است, به كوشش دانشمندان علوم سياسى براى تشخيص جنبه هاى فرهنگى اى كه ذاتا سياسى هستند, و به ويژه طريقه اى مربوط مى شود كه در آن, اعضاى يك جامعه روابط سياسى را تصور يا درك مى كنند .
فرهنگ سياسى ايرانيان و ارتباط آن با هویت
ملی: فرهنگ سياسى
جامعه كنونى ما, تركيب خاصى
دارد كه محصول تحولات تاريخى اين كشور است. زمانى كه سخن از منابع فرهنگ سياسى به ميان می آيد,
بايد به عناصر و مولفه هايى مانند: سوابق تاريخى, موقعيت جغرافيايى, بافت جمعيتى,
اقتصادى و دينى و تإثيرات آن بر كانون هاىفرهنگ ساز, اشاره نمود.
يكى از صاحب نظران معاصر, ويژگى
جامعه كنونى ايران راهمزيستى سه فرهنگ عمده مى داند; فرهنگ ملى, فرهنگ دينى و
فرهنگ غربى. در مقاطعى از تاريخ معاصر ايران, تركيب تعارض آميز و تقابل ميان
اين سه لايه فرهنگى, تإثير مهمى بر تحولات سياسى اين كشور بر جاى گذاشته است. اين
چند پارگى در فرهنگ سياسى كه حاصل تعارض ميان متغيرهاى فرهنگى و ارزشى هر يك از لايه
هاى متفاوت سنتى ايران ومذهب شيعى (به عنوان مذهب غالب مردم و حاكمان ايران) و
فرهنگ مدرن غربى (كه از عصر مشروطيت آغاز شده است) مى باشد, موجب ناهمسازى هايى در
عرصه سياست گشته كه نتيجه اين كشمكش بى سامان, يك نوع شكاف يا تعارض فرهنگى را باعث
گرديده است. در ايران دوره مشروطه, جريان نوگرا خواهان نفى دين از حوزه سياست بود و
در مقابل, نوعى تفكر دينى, معتقد به نفى تجدد بود.
از سوى ديگر, اين ناهمسازى باعث صعوبت در درك فرهنگ سياسى ايرانيان مى گردد. وقتى مجموعه اى از تضادها در قالب رفتار گروهى ظاهر مى شود, كاملا غير قابل پيش بينى و گيج كننده مى شود. به هر حال آنچه در مجموع, محصول اين منابع فرهنگ است, شكل دهنده فرهنگ سياسى و در نهايت, موجد رفتار سياسى ايرانيان است.
ذكر اين واقعيت لازم است كه مهم ترين منبع فرهنگ سياسى ايران; به ويژه بعد از انقلاب اسلامى, مبانى دينى و به طور خاص مذهب شيعه است و بايد گفت، بخش عمده اى از رفتار سياسى ما نيز از اين منبع متإثر است. سنت هاى شيعى بر خاسته از اسلام نيزمحملى هوشمندانه از ظهور فرهنگ ايرانى در قالب هاى مذهبى است. سنت اعتراض هميشگى عليه حكومت هاى جبار وقت, سنت شهادت و جاودانگى روح, سنت بست نشينى و پناه گيرى در جوار اماكن متبركه, مرثيه خوانى و عزادارى براى شهيدان تاريخ، همه, عناصر قدرت مندى در برابر حاكمان و پادشاهان فاسد به شمار مى رود. اين سنت ها كه واجد آثار بسيار گسترده و عظيمى در تاريخ گذشته و معاصر ايران بوده, در روابط خارجى نيز منشإ اثر بوده است. به طور مثال, نهضت تنباكو كه با فتواى مرجع تشيع, ميرزاى شيرازى, به لغو قرارداد بين ناصرالدين شاه و تالبوت انگليس منجر شد و همچنين بحث استيلا و نفى سبيل(لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا) كه در منابع اسلامى بسيار مورد تإكيد قرار گرفته، از نمودهاى برجسته تإثير سنت هاى مذهبى بر روابط خارجى به ويژه بيگانه ستيزى ايرانيان است.
فرجام سخن اینکه تلقي افراد از فرهنگ به عنوان «هويت جمعي » ( در تعريف فرهنگ ) ،« تمايز بخش جوامع از هم » امري كه در همه وجوه زندگي اجتماعي ساري و جاري است.»، « امري كه مقوم نهادها محسوب ميشود» و نظاير اين تعاريف ، ناظري به اين معنا از فرهنگ است . در اين معني فرهنگ ( نظام فرهنگي ) مبناي شكلگيري و تداوم هويت جمعي و جامعه و در حقیقت هویت ملی است.
در حقیقت فرهنگ هر جامعه در ترسيم «ساختار» آن جامعه مؤثر است; به طورى كه نظريهپردازان «فرهنگ سياسى»، همچون آلموند و پاول، با استفاده از تقسيم فرهنگ سياسى جوامع مختلف به تقسيم نظامهاى سياسى آنها پرداختهاند. البته اين به معناى غفلت از تاثير حكومتبر فرهنگ سياسى جوامع نيست، كه «الناس على دين ملوكهم». و يا به فرموده على(ع): «الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم»؛ «مردم به حاكمانشان شبيهترند تا به پدرانشان ؛ گاهى به علت تغيير در باورها، ارزشها و احساسات جامعه، فرهنگ سياسى جامعه تغيير مىكند و خلاف اين امر كلى مشاهده مىشود. در صورتى كه نخبگان جامعه با رهبرى صحيح بتوانند پيوند جامعه را با اين فرهنگ جديد مستدام نگهدارند، يعنى آن احساسات و ارزشها را درونى و تبديل به باور نمايند، «ساختار سياسى» و نظام سياسى جديد و انقلابى حفظ مىشود. در غير اين صورت همان طور كه تاريخ معاصر ايران نشان داده است، دوباره فرهنگ سياسى سنتى بازگشت مىكند. از سوى ديگر تجانس و انسجام عناصر فرهنگى، امرى جدى به نظر مىرسد؛همچنانكه عدم هماهنگى و سازش اجزاى فرهنگى، موجب تنازع آن اجزا و سستى مجموعه مىگردد. بويژه آنكه انتقال اين كشمكش از حيطه فرهنگى به جامعه سياسى، يكى از علل بىثباتى سياسى به شمار مىآيد. از اين رو شناختحالت تحليلى و تركيبى فرهنگ سياسى ايران، درك تاثير تحول فرهنگى بر ساختار سياسى و فراهم نمودن پارهاى از مقدمات ثبات سياسی خصوصا گفتمان اصولگرایی درسالهای اخیردرجمهوری اسلامی ودر نتیجه تعمیق ارتباط و اعتماد حکومت با مردم، ضرورى به نظر مىرسد.