مقدمه :استاد مطهري انديشمند بزرگي است که امام خميني(ره) آثار او را بدون استثنا خوب دانسته و مقام معظم رهبري زير بناي فکري نظام جمهوري اسلامي ايران را انديشه هاي اين متفکر مي داند. بر این اسا س، استاد مطهري را بايد به عنوان یک چهره فرهنگی و نرم افزار فكري و پشتوانه تئوريكي انقلاب اسلامي دانست كه از سالهاي پيش از انقلاب به نظريه پردازي پیرامون اسلام و انقلاب اسلامی پرداخت و كوشيد تا عقبه تئوريك نظام جمهوری اسلامی را غني سازد. ذهن نقاد، روحیه انديشه‌ورزي، آفاق فكري گسترده، جامعيت علمي و تسلط بر مباني و مسايل علوم اسلامي و دانشهاي مرتبط، جامع‌نگري، دغدغه داشتن نسبت به حضور دين در قلمروهاي مختلف زندگي و جامعه، فهم پويا از مسايل، توانايي ويژه در استنباط و استخراج مفاهيم فقهي- فلسفي و فرهنگی- اجتماعي، شناخت مسايل و موضوعات معاصر، دردمندي و مسؤوليت پذيري و در نهايت روش شناسي مطالعاتي و نحوه مواجهه او با مسايل و رخدادها،به اين نرم افزار فكري تمايزها و امتيازهاي ويژه‌اي بخشيده بود .

   تسلط ايشان بر علوم اسلامي و دانشهاي پايه، به علاوه نگاهي ظريف و دقيق به مسائل ،از ايشان شخصيتي جامع، انديشمندو نظريه‌پرداز ساخته بود كه به او كمك مي‌كرد تا اين نرم افزار فكري بتواندبااعتمادسازی در جامعه علمي و نخبگان   به استفاده از اين پشتوانه عظيم، به ايده‌سازي و نظريه پردازي بپردازد .يكي از دغدغه‌هاي جدي استاد ضمن وفاداري بر سنت، بازخواني فعال آن متناسب با نيازها، خلأها و پرسشهاي نوآمد بود. شهيد مطهري از يك سو به جريان اصلاح گري و حضور دين درقلمروهاي مختلف اجتماعي اعتقاد داشت و از سوي ديگر به شدت مراقب بود تا با نام اصلاح گري، بنياد و اساس دين دچار تخريب نشود. او مرز بدعت و نوآوري را به خوبي تشخيص مي‌داد و از يك سو منتقد جريانهاي انحرافي و از سوي ديگر ناقد جريان‌هاي انجمادي بود و تلاش داشت تا فضاهاي تازه و كرانه‌هاي وسيع‌تري از دين و معارف ديني را فرا روي مشتاقان قرار دهد.(واقعي،1385 ،ص1–2)

  به تعبير مقام معظم رهبري:"ايشان با قوت فكري و انديشه صائب خود وارد ميدانهايي شد كه تا آن وقت هيچ كس در زمينه مسايل اسلامي وارد آنها نشده بود و با تفكراتي كه آن روز در كشور رايج شده بود، خود را وارد يك چالش علمي عميق و وسيع و تمام نشدني كرد.ايشان هم در جبهه مقابله با ماركسيستها به يك جهاد هوشمندانه دست زد و هم در جبهه مبارزه با تفكرات غربي ليبراليست‌ها وارد ميدان شد. اين نقش بسيار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفس مي‌خواهد، هم قدرت فكري و اجتهاد در زمينه‌هاي گوناگون را لازم دارد و هم يقين و ايمان قاطع مي‌خواهد، اين مرد بزرگ همه اينها را با هم داشت. "‌ ( 18 اسفند 1382 )

 بررسی نظريه های فرهنگی  در انديشه استاد مطهري

  فرهنگ  با نگاه حداکثری  زيربنايي ترين بخش  هر جامعه  و در حقیقت محاط بر  ابعاد سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است. فرهنگ را  حلقه وصل تمدن و انديشه در جوامع بشري  دانسته اند. به طوري كه انديشه، زيربناي فرهنگ، و فرهنگ زيربناي تمدن مي باشد.  فرهنگ در جامعه‌ي ما به‌ويژه بعد از انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته و به‌عنوان بحثي پايه ای، مبنايي و تعيين‌كننده محسوب گردیده و اصولاً انقلاب ما انقلابي فرهنگي بوده است به‌دليل اين‌كه پيام‌دار آرماني جديد براي بشريت بوده و مدعي اين بوده است كه زيست اجتماعي بشر مي‌تواند مبتني بر فرهنگ ناب اسلامي كه ريشه در تعاليم وحياني دارد انجام بپذيرد.    

  در  یکی ازتعاريف ،فرهنگ، آن را " امور مورد اتفاق و پذيرش جامعه كه نه تنها مورد پذيرش بوده، بلكه به هنجار نيز تبديل گرديده ،به اين معنا كه معيار ارزش‌گذاري در جامعه قرار گرفته" نامیدند. همچنین سه لایه ی آن رامقوله‌هایي چون: اعتقادات يا باورها، اخلاقيات يا ارزش‌ها و رفتارها، كه نمادها دنباله و امتداد اين ارزش‌ها و الگوها مي‌باشد"مشخص کرده اند. (پيروزمند ، 18 فروردين1388 )

  فهم دیدگاههای فرهنگی اسلام شناسی همچون استاد مطهری برکلید واژگانی چون توحید، معرفت‏شناختي‏، انسان شناسی، فطرت،فرهنگ وامثالهم استوار است.بر این اساس بابررسی تحلیلی این کلید واژگان به بررسی تحلیلی دیدگاههای فرهنگی ایشان می پردازیم.

 فطرت :  نقش مبنايي نظريّه فطرت در سامان ‏بخشيدن به انديشه های فرهنگی استاد مطهري تعیین کننده و اساسی است. معرفت‏شناسي، خداشناسي، جهان‏شمولي و جاودانگي‏اخلاق،انسان‏شناسي و اصالت انسان، فلسفه تعليم و تربيت و بسياري از مباحث دين‏شناسي چون پلوراليزم، منشأ دين، گونه‏هاي دينداري، منطق فهم دين در انديشه استاد مطهري به نظريّه فطرت استوار است.  

   نظريه‏فطرت در مفهوم‏سازي خاص استاد مطهري نقش كليدي را در نظام معرفتي ايشان به عنوان اساسي‏ترين مبنا ايفا مي‏كند. اين نظريه نه تنها انسان‏شناسي خاصي را به ميان مي‏آورد (به تصريح استاد در مجموعه آثار، ج 3، ص‏452) بلكه در گشودن بسياري از معضلات كلامي به كار مي‏رود. به تعبير دقيق‌تر، نظريه فطرت نه تنها مبناي حل‏مسايل فراوان است، بلكه محوري براي نظريه‏پردازي در تفسير و تبيين بسياري از پديدارها، رفتارها و آموزه‏هاي ديني ‏است. (قرا ملکی ،1383 ،131 )

  علي‏رغم اهميت زيرساختي نظريه فطرت در انديشه استاد مطهري، اين نظريه به صورتي غيرمدّون مطالعه ‏درون‏ديني روي ‏آورد استاد است و نه روش وي. ايشان در اثبات نظريه فطرت از روش برون ديني يعني فلسفي مدد مي‌جويد. روش فلسفي ايشان آميزه‌اي از روش تحليلي منطقي و ارجاع به تجارب فلسفي همگان است. ( همان ، ص 121 ) «ناشي از يك‏ فكر فلسفي است كه در همه افراد بشر است». ( مجموعه آثار، ج 3، ص 463) رهيافت استاد در وقوف بر نظريه فطرت رهيافت درون‏ديني است.   (  همان، ص 451 و 452) نظريه فطرت، نتايج معرفتي فراواني در دين پژوهي استاد به ميان آورده است. عمده‏ترين آنها را مي‏توان به چند ‏طبقه تقسيم كرد: ارزش معرفت‌شناختي؛ رهيافت خداشناسي؛ مباني انسان‏شناسي؛ نتايج دين‏شناسي؛ مباني‏اخلاق و منطق فهم دين و...

 ارزش معرفت‏شناختي‏

  يكي از مسايل جاودان فلسفي، بحث از مسأله‏اي است كه استاد مطهري آن را «ارزش علوم و ادراكات» مي‏خواند (همان، ج 6، ص 153) و آن به ساده‏ترين تقرير اين است‏: «آيا آنچه ما با حس يا عقل خود مي‏فهميم‏ واقع و نفس‏الامر هم همين‏طور است كه ما مي‏فهميم يا نه؟ (همان‏: ص 155) مقاله سوم اصول فلسفه و روش‏رئاليسم متفكل پاسخ به اين مسأله است.  اين پاسخ مبتني بر علوم فطري است و استاد مطهري در مقدمه و پاورقي‌هاي آن ارزش معرفت شناختي فطرت‏شناخت را به تفصيل بيان مي‏كند. و در مقام بحث از نظريه فطرت نيز به همين امر اشاره مي‏كند:‏

اگر ما، اصول فطري تفكرات را منكر باشيم، براي هيچ دريافتي و هيچ علمي، ارزش باقي نمي‏ماند. (همان، ج 3، ص 482) . استاد مطهري، تفسير خاص از گزاره‏هاي بديهي ارايه مي‏كند و آن نظريه‏فطري بودن اين ادراكات است:  

يگانه راه براي ارزش داشتن علم بشر، قبول كردن فطري بودن اصول اوليه تفكرات با گرفتن اين، براي ماجز شك مطلق، چيزي باقي‏ نمي‏ماند. (  همان، ج 3، ص 483)

 توحید

استاد مطهري، به حق مسأله توحید را مهم‌ترين مسايل كلامي مي‏داند.«آن چيزي كه به منزله اصل اولي و به ‏اصطلاح، اصل متعارف دين است، خداشناسي است. ( حکمت و اندرزها ، 1365، ص 11) ايشان نظريه فطرت را به‏ مثابه روش خداشناسي به كار مي‏برد و آن شامل هر دو قسمِ فطرت عقل و فطرت دل مي‏باشد. سرشت آدمي‏خداخواه است و خداآگاه. به همين دليل هر كس كه خود را بشناسد، خداي خود را خواهد شناخت. در جلد پنجم ‏اصول فلسفه و روش رئاليسم نيز بر فطري بودن اصل خداشناسي تأكيد شده است.  (قرا ملکی ،1383 ،124 - 125)استاد، نه تنها وجود خدا بلكه اصل رستاخيز را آن گونه كه قرآن عرضه مي‏دارد، فطري مي‏داند. اعتقاد به رستاخيز در مفهوم قرآني كه همان انا للَّه‏ و انا اليه راجعون است، فطري مي‏باشد. (  فلسفه اخلاق، 1370  ، ج 3، ص 471)

  انسان‏شناسي‏

مهمترين دغدغه استاد مطهري در انسان‏شناسي، مسأله اصالت انسانيت است. چه امري انسان را به درستي ازحيوان متمايز مي‏كند؟ بدون ترديد مبناي فلسفي استاد مطهري در اين مقام اصالت وجودي به معناي خاص كلمه ‏است. آنچه انسان را از حيوان متمايز مي‏كند در واقع سطح وجودي آدمي است و ديگر تفاوتها طفيلي و تابع آن ‏مي‏باشند. انسان از سرشت خاصي برخوردار است و آن همان فطرت مي‏باشد:‏ اصالت انسان و انسانيت واقعي در گرو قبول فطريات است، اين حرف مفت است كه ما براي انسان فطريات قائل شويم و دم از امانيزم واصالت انسان بزنيم. (همان، ج 3، ص 468)

   اگر ما قائل به فطرت انساني باشيم، يعني معيارهاي انسانيت را معيارهاي ثابت كه ريشه‏اش در فطرت انساني است ‏بدانيم، نه تنها انسانيت معنا و مفهوم پيدا مي‏كند، تكامل انسانيت نيز معنا و مفهوم پيدا مي‏كند (همان‏: ج 3، ص 545) تمايز دو مَن، من عِلوي و من سفلي، از مهم‌ترين اركان انسان‏شناسي استاد مطهري است. اين ديدگاه نيز بر نظريه‏فطرت استوار است زيرا من علوي در واقع به فطرت برمي‏گردد. ( مقالات فلسفی ،1366، جلد 2، ص 303 به بعد)

   شهيد بزرگوار و استاد برجسته آيت‏الله مطهري (قدس سره‏) در عصري كه اقبال عمومي به مسائل مربوط به انسان و تمركز مكاتب‏ گوناگون بر محوريت اومانيسم در حوزه انديشه و عمل، بيش از هر زمان‏ ديگر خودنمايي مي‏كرد، در جايگاه اسلام شناس آگاه به زمان و سنگرنشين فرهنگ اسلام ناب، ديدگاه‏هاي اسلام را از زواياي گوناگون ‏درباره انسان كامل تبيين و به زيبايي تفسير كرده است ، درك صحيح آن را شرط مسلماني و پيمودن صراط مستقيم مي‏داند:

  ما اگر انسان كامل اسلام را  [چه از راه بيان قرآن و چه از راه شناخت ‏شخصيت پرورده‏هاي قرآني ] نشناسيم نمي‏توانيم راهي را كه اسلام ‏معيّن كرده است، برويم. نمي‏توانيم ما يك مسلمان واقعي و درست باشيم. جامعه ما نمي‏تواند يك جامعه اسلامي باشد؛ پس ضرورت دارد حتماً انسان‏ كامل و عالي و متعالي اسلام را بشناسيم. (مطهري، انسان كامل، ص 7). ( ر.ک: حاجي‏صادقي ، انسان كامل در انديشه مطهر ،مجلات قبسات،شماره 30و31)

 

  دين‏شناسي‏

  استاد مطهري دغدغه حل مسايل ديني دارد. در دين‏شناسي به معناي اخص، مسايل متنوعي وجود دارد.ازجمله:  تبيين همزادي و همراهي دين با بشر؛  تبيين منشأ دين‏؛   پلوراليسم ديني‏ و کثرت‌گرايى و...  پلوراليسم و کثرت‌گرايى دينى پيش فرض خود را تکثر اديان و تنوع حق قرار مى‌دهد. ولى استاد شهيد در موارد متعدد تاکيد مى‌کند که از نظر قرآن تنها يک دين داريم .استاد شهيد با توجه به اين که دين را يکى معرفى مى‌کنند، در صدد بر مى‌آيند که تفاوت شرايع آسمانى رادرمقتضيات زمان، خصوصيات محيط و تکامل بشر،تحريف کتب مقدس،   تفاوت در شکل اجرا تبيين کنند .  دعوت انبياء به سوي خداپرستي،عدالت و آزادي جهت‏گيري شده است و همه اين امور را مي‏توان، بر مبناي استاد، فطري دانست.

  در مورد جهت گيري دعوت انبيا «هدف از بعثت» سه ديدگاه «دنياگرايانه»، «عقبي گرايانه» و «جامع گرايانه» وجود دارد؛  مرحوم شهيد مطهري تفسيري جامع گرايانه از دعوت انبيا دارد.    ديدگاه جامع نگر در تفسير جهت گيري دعوت انبيا بر آن است كه تعاليم پيامبران، همه شؤون حيات بشر (حيات دنيوي و اخروي) را در بر مي گيرد و پيامبر اسلام (ص) به دليل خاتميت پيامي جامع و كامل براي بشر آورده است. در اين ديدگاه دنيا و آخرت در يك راستا و در تعامل با يكديگر قرار دارند و در عين حال از آخرت به عنوان نشئه مهم تر حيات ياد مي كند. شهيد مطهري در يك جمع بندي دو هدف زير را اصلي ترين هدف پيامبران از ديدگاه قرآن مي داند.

1- شناختن خدا و نزديك شدن به او.

2- برقراري عدل و قسط در جامعه بشري.

  بر اساس ديدگاه جامع گرايانه  شهيد مطهري ،هدف بالذات انبيا, هدايت و معرفت الهي است، اما تحقق اين هدف در جامعه بشري مستلزم اتخاذ اهداف بالعرض ديگري مانند تأسيس حكومت و اصلاح نظام معيشتي است. پرداختن به اصلاح معيشت دنيوي وظيفه پيامبران است؛ اما وظيفه اي بالعرض .بنابراين تفسير انديشمندان جامع نگر، از طريق ارجاع اهداف دنيوي به اهداف اخروي صورت مي گيرد . در اين تفسير به اهداف اخروي اصالت داده شده و مقصود اصلي انبيا تلقي مي شوند و اهداف دنيوي اموري تبعي و طفيلي انگاشته مي شوند.(عباسی ، 1383 ، ص 131 – 144 )

    جاودانگي و جهان‏شمولي اخلاق‏

مهم‌ترين كاربرد نظريه فطرت در انديشه مطهري نجات اخلاق از نسبيّت است.استاد مطهري من علوي و من سفلي را در مواضع مختلف از آثار خود مورد بحث قرار داده است (از جمله تعليم‏و تربيت در اسلامي، ص 245) و آن مبتني بر نظريه فطرت است.استاد، ثبات، اطلاق و جهان‏شمولي اخلاق را تنها با نظريه فطرت قابل تأمين مي‏داند.‏  (قرا ملکی ،1383 ، ص128 - 130)

    فلسفه تعليم و تربيت‏

نظريه فطرت در تبيين جهت‏گيري نظام تعليم و تربيت نقش مهمي دارد زيرا هدف آن را در شكوفايي فطرت انسان‏ نشان مي‏دهد. استاد در كتاب تعليم و تربيت اسلامي تلاش مي‏كند تا بر اساس نظريه فطرت مبنايي اسلامي در تعليم و تربيت به دست آورد. اين مبنا، در واقع بر، من علوي كه از نظريه فطرت برآمده است، اشاره مي‏كند. (  همان ، ص 130)