دقیقاً 43 سال پیش در شهریور 1344، دوازده سال پس از کودتای 28 مرداد و دو سال پس از سرکوب خونین قیام 15 خرداد، برخی از اعضای سابق جبهه ملی دوم و نهضت آزادی، تصمیم به تأسیس سازمانی با مشی مسلحانه گرفتند. ده سال بعد در سال 54 اعضای آن با شکستن پوسته ایده آلیستی، هسته ماتریالیستی آن عیان می‌گردد و با تغییر ایدئولوژیک به مارکسیسم، محافل مبارزاتی مسلمان، از آن پس سازمان مجاهدین خلق را به «سازمان منافقین» مطرح کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تربیت «میلیشیا» و نیروهای شبه نظامی در سال 61، به فاز نظامی و انفجار و اعلام رسمی راهبرد ترور و خشونت روی آوردند، در چهار سال فعالیت از سال 61 تا 65 در کنار فعالیت سیاسی و تبلیغاتی، با انقلاب ایدئولوژیک و ازدواج تشکیلاتی سران آن، این سازمان به یک گروه فرقه تمام عیار تبدیل گردید. و از سال 65 با ورود رهبری فرقه به عراق و تشکیل ارتش به اصطلاح آزادیبخش و تغییر استراتژی جنگ چریکی شهری به استراتژی جنگ آزادیبخش، عملاً بخشی از ارتش بعثی گردید و در سال 67 با عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان که رویای حضور در میدان آزادی تهران را داشتند در مرصاد الهی شکست سختی را متحمل شدند. و در طول سالیان گذشته در ماموریتهای مختلف از جمله جاسوسی به مزدوری آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداختند.
آنچه مسلم است، در طول بیش از چهار دهه گذشته، سابقه خیانت، وابستگی سران و جنایت و فساد و خونریزی، این سازمان را به فرجام تاریخی خود رسانده در بدترین شرایط تاریخی بسر برده که میراثی جز نکبت و رسوایی و خیانت را در تاریخ معاصر ایران به ارمغان نیاورده است. بدین لحاظ، سازمان منافقین به دلیل رویکرد تروریستی در طول حیات ننگین خود، همواره مورد طمع قدرتهای استکباری در طول سه دهه گذشته بوده که این مقاله در صدد بررسی آخرین وضعیت آن به لحاظ رویکردها و تاکتیکها می‌باشد. بدین لحاظ سوال اصلی این تحقیق این است که آخرین رویکردها و تاکتیکهای جریان نفاق در مقابله با جمهوری اسلامی چیست؟ که در پی آن به سوالات فرعی دیگری همچون فرقه گرایی چیست؟ جایگاه منافقین در اپوزیسیون چگونه است؟ همچنین ارتباط منافقین با قدرتهای غربی چگونه است؟ در جواب به این سوالات ابتدا با بررسی پیشینه و تاریخچه، به تعریف مفاهیم اصلی تحقیق، رهبریت و ساختار فرقه گرایی و عقاید انحرافی آن پرداخته و در ادامه به جایگاه منافقین در بین اپوزیسیون ایرانی و ارتباط آنها با قدرتهای استکباری اشاره می گردد و در انتها با بررسی کانونهای فعالیت به رویکردها و راهبردهای سازمان منافقین در مواجهه با نظام جمهوری اسلامی اشاره می شود. تاکید بر توجه به رویکردها و راهبردهای این سازمان در مواجهه با جمهوری اسلامی، نویسنده را از پرداختن به بقیه مباحث بازداشته و با واگذاری این مباحث به خوانندگان گرامی، صرفاً این یک نکته مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.
استراتژی و رویکردهای منافقین:
در شرایط کنونی، رویکردها و راهبردها و خط مشی‌های این سازمان بر روی چند پارامتر اساسی استوار است:
1 - در صحنه بین‌المللی، تلاش در جهت خروج از لیست گروههای تروریستی جهان (تصویب شده توسط امریکا و اتحادیه اروپا)
تغییر معادلات منطقه‌ای در خاورمیانه و عدم امکان حمله نظامی به ایران موجب شده تا آمریکا و اروپا تحرکات گسترده‌ای را در به میدان آوردن مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی آغاز کنند، که از آن جمله می‌توان به حضور مکرر مریم رجوی در پارلمان اروپا و درخواست‌های خروج این سازمان از لیست گروههای تروریستی اشاره کرد. چنانچه روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال نوشت: بسیاری از مقام های امریکا با وجودی که نام سازمان مجاهدین خلق در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا قرار دارد، خواستار حمایت از این سازمان جهت اعمال فشار بر ایران هستند.
پیرو این اقدامات بود که به تازگی انگلیس گروهک تروریستی منافقین را از لیست گروههای تروریستی خود خارج کرده است. پایگاه اینترنتی روزنامه القبس کویت به نقل از علیرضا جعفرزاده یکی از سران گروهک منافقین در گفتگو با رادیو آمریکا گفت: تنها راه مقابله با بلندپروازی‌های هسته‌ای نظام ایران حذف نام سازمان مجاهدین خلق (منافقین) از لیست تروریستها است.»
همچنین کمیته سیاست ایران به رهبری ریموند تنتر از مقامات سابق شورای امنیت ملی امریکا در دولت ریگان هم اکنون در تلاش است تا با کمک برخی از اعضای کنگره آمریکا سازمان مجاهدین خلق را از فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا خارج سازند. به گفته وی قرار دادن منافقین در فهرست سازمان‌های تروریستی توان این سازمان برای ترویج تغییرات دموکراتیک در ایران؟! را از بین برده است. گروه وی نیز اخیراً کتابی را منتشر کرده که در آن اتهامات تروریستی را که علیه گروهک رجوی مطرح شده، به چالش کشیده است.
به این ترتیب آمریکا علاوه بر نقش محافظ سازمان مجاهدین در عراق و حفاظت از تروریستها، در صدد همکاری با کشورهای اروپایی از جمله انگلیس و ... برای حذف نام آنها از لیست تروریستها و تطهیر گذشته نکبت بار آنان است.
2 - جاسوسی از مسائل اساسی‌جمهوری‌‌اسلامی‌ایران خصوصا مساله هسته‌ای
یکی از اهداف راهبردی آمریکا و غرب در بهره گیری از منافقین و حفظ این گروهک تروریستی، استفاده از آنان در امر جاسوسی هسته‌ای جمهوری اسلامی است. منافقین که در طول سه دهه گذشته با استفاده از برخی ضعف‌ها و عدم توجیه برخی از کارشناسان و مسوولان داخلی، توانسته اند در مسائل نظامی، امنیتی و خصوصا بحث هسته‌ای اسناد و اطلاعات مهمی را از مسائل طبقه بندی شده نظام در اختیار سرویسهای جاسوسی غرب قرار دهند.چنانکه یکی از فیزیکدانان هسته‌ای آمریکا به این امر اقرار کرده و گفته واشنگتن هم اکنون با کمک سازمان مجاهدین خلق (منافقین) سرگرم انجام عملیات شناسایی در ایران است. «گوردن برانز» در مقاله‌ای که نومحافظه کاران آمریکا را "نو دیوانگان" خوانده، نوشته است: در حال حاضر نیروهای امریکا و مجاهدین خلق در ایران مشغول عملیات هستند. او افزود: البته مساله اصلی نه برنامه هسته‌ای، بلکه حکومت ایران است که بوش و نو دیوانگان‌ها قصد سرنگونی آن را دارند.
- 3 ناامنی و بی‌ثبات‌سازی داخلی ایران:
بر اساس راهبرد آمریکا و غرب در فشار از بیرون و بی ثبات سازی داخلی، بهره گیری از گروهک‌های تروریستی چون منافقین، ریگی و امثالهم از خط مشی اساسی آمریکایی‌ها در سالهای اخیر بوده است. اگر چه از همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی، رد پای غرب و آمریکا در بسیاری از آشوب ها و ناامنی‌های داخلی که عمدتا رنگ قومی و قبیله‌ای داشت، هویدا و مشهود بود و در طول 30 سال گذشته نیز مستنداً می‌توان دست‌های عوامل بیگانه را در بسیاری از ناامنی‌های داخلی خصوصا بسیاری از تحریکاتی که مربوط به اقلیتها بوده پیدا کرد.
همکاری منافقین با گروهک ریگی (جندالله) که اقدامات خرابکارانه و حرکتهای تروریستی در جنوب شرق کشور ایجاد کرده است، از سیاست های راهبرد آمریکا در ایجاد همگرایی و پیوند بین گروهکهای جندالله، منافقین و ... که به عنوان گروههای تروریستی می‌باشند، در اقدام خصمانه علیه جمهوری اسلامی است. اگر چه اهداف مشترک این گروهک ها در منطقه حساس سیستان و بلوچستان، مزدوری برای آمریکا و ایجاد جنگ روانی و ناامنی و فضای تشویق افکار عمومی است تا ضمن تبلیغ رسانه‌ای علیه کشورمان و دادن روحیه به عناصر تروریست خود، اوضاع سیاسی اجتماعی جنوب شرق کشور را بحرانی و ناآرام جلوه دهند.
4 - پیدا کردن نقش تاثیرگذار در تحولات سیاسی آینده روابط ایران و آمریکا:
آنچه این سازمان در صحنه منطقه‌ای تعقیب می‌کند، پیدا کردن نقش تاثیرگذار در تحولات سیاسی آینده ایران و آمریکاست، هدفی که از نظر منافقین به هر قیمتی می‌بایست به آن دسترسی پیدا کرد. در حالی که در سالیان اخیر اروپا در تلاش بوده برای تغییرات در منطقه خاورمیانه از شیوه‌های مسالمت آمیز بهره گیرد و به شهادت وقایع چند سال گذشته، سیاستگذاران تندرو آمریکایی پیوسته راه حل نظامی را برای تغییر ژئوپلتیک منطقه خاورمیانه برگزیده اند، آمریکاییها در رابطه با ایران طی سالیان گذشته، پیوسته خواهان مذاکره و گفتگو با تهران بوده اند ولی این تئوری تاکنون لباس واقعیت نپوشیده و به نتیجه نرسیده است. لذا آمریکایی‌ها دنبال راه حل سوم اند. در این راه حل نئو محافظه کاران آمریکایی این پیش بینی را دارند که این راه حل، نه مذاکره و نه تهاجم عریان نظامی است، بلکه راه حل سوم، به کارگیری نیروهایی است که استعداد و ظرفیت بالایی را در وابستگی از خود بروز داده اند و به این ترتیب طرحی را بررسی می‌کنند که با فرض اینکه چماق کشمکش سیاسی را بالای سر حکومت به دلایل متعدد نگه دارند، خواهان این باشند که از پایین، با مسلح کردن نیروهای وابسته و وابسته گرا، تغییرات احتمالی در ایران را سامان دهند. در این مسیر سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با حضور دو دهه‌ای در خاک عراق، از گزینه‌های قابل بررسی بر روی میز ایران محسوب می‌شود. البته این اقدام آنان بیشتر در جهت اهرم فشاری خواهد بود که آمریکا بتواند خطوط سیاسی خود را در خاورمیانه به پیش ببرد. بنابراین منافقین می‌تواند یکی از ابزارهای اعمال فشار و برگ برنده آمریکا و غرب در اعمال فشار علیه جمهوری اسلامی در اعمال حرکت‌های تروریستی باشد. لذا نگاه ابزاری از این سازمان همواره مورد نظر غربی ها در طول سالیان گذشته بوده است.
5 - گذر شرمگینانه و توام با خواری و ذلت از فاز نظامی به فاز سیاسی
امروزه دستگاههای تبلیغی منافقین برای فریب و به فراموشی کشاندن و انحراف افکار عمومی از پرونده سنگین بیش از دو دهه جرم و جنایت سازمان یافته خود سعی دارد، تا اعلام نماید از فاز نظامی خارج شده و به فاز سیاسی روی آورده است.
درست 27 سال پیش، سازمان منافقین پس از شکست و عدم مقبولیت مردمی در فاز سیاسی اعلام نمود که: فاز سیاسی به پایان رسیده است و ما وارد فاز نظامی شده ایم... ورود به فاز نظامی از 30 خرداد 60 به قصد فروپاشی نظام جمهوری اسلامی آغاز گشت و بیش از دو دهه بطول انجامید که حاصلی جز شکست و خواری برای این سازمان تروریستی نداشت و سرانجام در سال 2003 با تسلیم شدن و خلع سلاح، در نهایت خفت و خواری به پایان رسید. مخفی شدن رجوی و واگذاری مسوولیت پاسخگویی به مریم عضدانلو، راهی برای عقب نشینی از فاز نظامی و ورود دوباره به فاز سیاسی این سازمان بود.
او نیز مدعی شد که: ما خشونت گرایی و ترور را کنار گذاشته و به مبارزات دموکراتیک روی آورده ایم! قول و تعهد این فرقه به دولت انگلیس را جهت حذف نام این فرقه از لیست گروهک های تروریستی را باید در این راستا تلقی کرد. بنابراین سخن پراکنی‌های ملتمسانه رهبران این فرقه در یک سال اخیر برای بزک کردن دموکراتیک جریان نفاق بوده تا با کلماتی چون دموکراسی، تغییر دموکراتیک و ... را جایگزین سرنگونی، ارتش آزادیبخش و امثالهم نماید. طبیعی است اینگونه تلاشها برای گذار پنهان به فاز سیاسی با وجود اعمال هژمونی نیمه مخفی سر کردگان این گروهک را هیچ فرد عاقلی قبول نخواهد کرد.
6- تلاش بی وقفه برای همچنان سر پا نگاه داشتن اسارتگاه اشرف به عنوان بهترین وسیله تبلیغ:
اگر چه از سال 2003 به این سو، اسارتگاه فوق فاقد هر گونه ارزشی از جهت مرکزیت یک گروه نظامی و یا تروریستی می‌باشد و تنها به عنوان یک اردوگاه پناهندگان جنگی شناخته می‌شود ولی برای رهبران جریان نفاق این قلعه یک سطح اتکا و یا به قول آنها طرف ایدئولوژیک محسوب می‌گردد و بنابراین سرکردگان این گروهک سعی می‌کنند تا از جمع شدن و تعیین تکلیف این اسارتگاه جلوگیری کنند. چرا که هر گونه جابجایی، منجر به آزادی اسیران به ویژه زنان هستی باخته این فرقه منجر خواهد شد. فشار دولت عراق به دولت آمریکا مبنی بر اخراج از عراق آنان می‌تواند بحران‌های جدیدی را فراروی این سازمان قرار دهد.